وبلاگ شخصی عیسی ذوقی خبوشان ( کارشناس ارشد مدیریت بازرگانی بین الملل )
(وبلاگ دسترسی به مقالات مدیریتی)
اصول مدیریت و کنترل پروژه ها
نویسنده: عیسی ذوقی خبوشان - جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸
اصول مدیریت و کنترل پروژه ها
1 - تعریف پروژه
یک پروژه را میتوان به صورت زیر تعریف کرد:مجموعهای از فعالیتها که برای دستیابی به منظور یا هدفی خاص انجام میگیرند. پروژهها شامل فعالیتهایی هستند که باید در تاریخهایی معین، با هزینههایی معین و کیفیتی تعیین شده، اجرا بشوند. پروژهها ممکن است کارهایی باشند که انجام آنها در فواصل زمانی مشخصی لازم میشود. مثلاً: بستن حسابهای کارخانه در انتهای سال مالی، تعمیرات اساسی یک پالایشگاه (Overhall) هر دو سال یک بار و ... همینطور ممکن است پروژهها شامل کارهایی باشند که فقط یک بار توسط سازمان انجام خواهند گرفت، مثل پروژههای ساختمانی، عمرانی، توسعه سازمان، پروژههای تحقیقاتی و یا ...
با توجه به آنچه که گفته شد، اموری نظیر: تشکیل یک سمینار، تالیف و یا انتشار یک کتاب، راهاندازی یک کارخانه، تولید یک محصول جدید، اجرای یک برنامه فضایی، انجام یک عمل جراحی پیوند قلب، فراهم نمودن مقدمات و رفتن به مسافرت و هزاران امر دیگر که توسط انسان انجام میگیرند، هر یک به خودی خود عبارت از یک پروژه میباشند.
2 - سازمان یک پروژه
برای دستیابی به هدف یا منظور یک پروژه، لازم است سازمانی برای اجرای فعالیتهای لازم تشکیل گردد. این سازمان باید دارای منابع و امکانات کافی و مناسب برای اجرای پروژه باشد. منابع و امکانات به صورت دادهها (ورودیها) به سازمان وارد میشوند. سیاستها، روشها و برنامههای اجرای کارها نیز جزئی از دادههای ورودی به سازمان میباشند. امور مدیریت و کنترل، عبارت از کاربرد صحیح و مناسب منابع و امکانات برای اجرای فعالیتها به منظور دستیابی به اهداف پروژه میباشد. این منظور یا هدف نهایی عبارت از ستادههای (خروجیهای) سازمان بوده و شامل عواملی است که سازمان برای دستیابی به آنها تشکیل شده و فعالیتهای لازم را با کاربرد ورودیها به اجرا درآورده است. برای داشتن امکانات لازم جهت کنترل نحوه پیشرفت کارها، و مقایسه بازده عملی سازمان با آنچه که برنامهریزی شده، و یا در چارچوب سیاستها و خطمشیها تبیین شده است، لازم است اطلاعات مناسبی از نحوه پیشرفت کارها به مدیریت برسد. این اطلاعات میتواند نشان دهنده عواملی نظیر تاریخهای عملی اجرای مراحل مختلف کارها، نیروی انسانی و هزینه صرف شده، کیفیت کارهای انجام شده و سایر آگاهیهایی که می تواند مدیریت را در تصمیمگیری برای اجرای مراحل بعدی پروژه یاری نماید باشد.
برای اینکه چنین اطلاعاتی، به طور مرتب و به شکلی مناسب به مدیریت برسد، تشکیل یک سیستم اطلاعات بازتابی، به عنوان بخشی از سازمان پروژه، امری ضروری و اجتناب ناپذیر میباشد. سیستم اطلاعات بازتابی، با برقراری یک کانال ارتباطی بین ستادهها (خروجیها) و مدیریت، به طور مستمر، اطلاعات لازم را از ستادهها برداشت نموده و به مسئولین اجرای پروژه بازتاب میدهد.
مدیریت پروژه میتواند با تجزیه و تحلیل اطلاعات بازتابی، پیشرفت کارها و نحوه کاربرد امکانات و منابع را کنترل نموده و در موارد لازم، نسبت به ایجاد تغییراتی جهت تصحیح و بهسازی سیاستها، روشها و برنامهها اقدام نماید و یا در خصوصیات سایر منابع و امکانات، تغییراتی به وجود آورد. بدیهیست ایجاد تغییرات در دادهها، یک کار مستمر و الزامی نبوده و در صورتی که قبل از اجرای پروژهها، برنامهریزیها با دقت کافی انجام گرفته باشند، ممکن است انجام تغییرات در دادهها، در میزانی اندک، قابل اغماض باشد.
3- دوره زمانی یک پروژه از آغاز تا پایان
مرحله نظری
نقطه آغازین یک پروژه، با هر طبیعت و خصوصیتی که باشد، عبارت از یک نظریه یا فکر و یا خواسته است که توسط یک شخص یا یک گروه از اشخاص، یا یک موسسه و سازمان ایجاد میشود. در موارد زیادی این فکر توسط صاحب پروژه، یعنی کسی که تصمیم دارد برای اجرای پروژه سرمایهگذاری نماید ابداع میشود. در مواردی نیز ممکن است سازمانها و موسساتی که خود سرمایه و امکانات کافی برای اجرا ندارند، و یا سرمایهگذاری در زمینه مورد نظر را شخصاً به صلاح نمیدانند، نظریه را به اشخاص واجد شرایط و امکانات پیشنهاد نمایند. (مشاورین اقتصادی و موسسات صنعتی بینالمللی، در موارد بسیاری چنین پیشنهاداتی را به سرمایهگذاران داخلی در کشورها ارائه نمودهاند). این نظریات به هر صورت که به وجود آمده باشند، باید قبل از برنامهریزی برای اجرا، از نظر امکانپذیر بودن و اقتصادی بودن مورد بررسی و مطالعه دقیق قرار گیرند. در صورتی که نتیجه چنین مطالعاتی نشانگر این امر باشد که اجرای پروژه با در نظر گرفتن همگی شرایط محلی، نظیر اوضاع اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و ... امکانپذیر بوده و از نظر اقتصادی نیز مقرون به صرفه میباشد، آنگاه انواع گزینههای ممکن برای اجرای پروژه، طراحی و تبیین شده و هر یک از این گزینهها مورد ارزیابی قرار میگیرند. (بدیهیست فعالیتهای اولیه طراحی در این فاز، برای نشان دادن چارچوب کلی گزینهها بوده و شامل جزئیات نمیباشد). با انتخاب گزینه بهینه، که معمولاً در آن عواملی کلی نظیر ظرفیت و محل مشخص شدهاند، طراحی پروژه یا جزئیاتی نسبتاً بیشتر (ولی نه به آن میزان جزئیات که برای اجرا کافی باشد) آغاز شده و در پیرو آن، عوامل هزینه، زمان و حجم منابع لازم، نظیر نیروی انسانی (در سطوح مختلف مهارتها و تخصصها) و تجهیزات، برآورد میشوند. چنین برآوردهایی معمولاً با تفکیک فازهای باقیمانده پروژه (فازهای برنامهریزی، اجرا و پایانی) به عمل میآیند.
برای تشریح بهتر، یک پروژه ساختمانی را مورد نظر قرار میدهیم. چنین پروژهای، ..............
3- دوره زمانی یک پروژه از آغاز تا پایان
دوره زمانی یک پروژه را از لحظهای که موضوع اجرای آن، به صورت یک نظریه، در فکر پایهگذاری میشود تا آن لحظه که پروژه تکمیل شده و هدف نهایی آن حاصل میگردد، میتوان به چند مرحله متمایز تقسیم نمود. تقسیمبندی دوره زمانی یک پروژه به مراحل مختلف، عموماً بستگی به نوع و طبیعت پروژههایی که برنامهریزی میشوند نداشته و این تقسیمبندی معمولاً بر اساس نوع و خصوصیات فعالیتهای لازم در هر یک از مراحل اجرای پروژه انجام میگیرد.
به طور عام در هر پروژه، چهار مرحله (فاز) متفاوت و متمایز، قابل تعریف میباشد. این چهار مرحله عبارتند از:
مرحله 1- مرحله نظری
مرحله 2- مرحله طرح و برنامهریزی
مرحله 3- مرحله اجرا
مرحله 4- مرحله پایانی (اختتام)
طول مستطیلها نشان دهنده زمانهای نسبی برای اجرای فازهای پروژه میباشد. طول مستطیلها در مواردی میتواند نشانگر سایر عوامل، نظیر بودجه یا نیروی انسانی برای اجرای مراحل مختلف باشد. بدیهی است که زمانهای لازم در فازهای مختلف یک پروژه، بستگی به طبیعت و خصوصیات پروژه دارد. هر یک از مراحل پروژه، اندکی زودتر از تکمیل فاز پیشین خود آغاز شدهاند. در ادامه، هر یک از چهار مرحله (فاز) پروژه، توضیح داده میشوند.
مرحله نظری
نقطه آغازین یک پروژه، با هر طبیعت و خصوصیتی که باشد، عبارت از یک نظریه یا فکر و یا خواسته است که توسط یک شخص یا یک گروه از اشخاص، یا یک موسسه و سازمان ایجاد میشود. در موارد زیادی این فکر توسط صاحب پروژه، یعنی کسی که تصمیم دارد برای اجرای پروژه سرمایهگذاری نماید ابداع میشود. در مواردی نیز ممکن است سازمانها و موسساتی که خود سرمایه و امکانات کافی برای اجرا ندارند، و یا سرمایهگذاری در زمینه مورد نظر را شخصاً به صلاح نمیدانند، نظریه را به اشخاص واجد شرایط و امکانات پیشنهاد نمایند. (مشاورین اقتصادی و موسسات صنعتی بینالمللی، در موارد بسیاری چنین پیشنهاداتی را به سرمایهگذاران داخلی در کشورها ارائه نمودهاند). این نظریات به هر صورت که به وجود آمده باشند، باید قبل از برنامهریزی برای اجرا، از نظر امکانپذیر بودن و اقتصادی بودن مورد بررسی و مطالعه دقیق قرار گیرند. در صورتی که نتیجه چنین مطالعاتی نشانگر این امر باشد که اجرای پروژه با در نظر گرفتن همگی شرایط محلی، نظیر اوضاع اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و ... امکانپذیر بوده و از نظر اقتصادی نیز مقرون به صرفه میباشد، آنگاه انواع گزینههای ممکن برای اجرای پروژه، طراحی و تبیین شده و هر یک از این گزینهها مورد ارزیابی قرار میگیرند. (بدیهیست فعالیتهای اولیه طراحی در این فاز، برای نشان دادن چارچوب کلی گزینهها بوده و شامل جزئیات نمیباشد). با انتخاب گزینه بهینه، که معمولاً در آن عواملی کلی نظیر ظرفیت و محل مشخص شدهاند، طراحی پروژه یا جزئیاتی نسبتاً بیشتر (ولی نه به آن میزان جزئیات که برای اجرا کافی باشد) آغاز شده و در پیرو آن، عوامل هزینه، زمان و حجم منابع لازم، نظیر نیروی انسانی (در سطوح مختلف مهارتها و تخصصها) و تجهیزات، برآورد میشوند. چنین برآوردهایی معمولاً با تفکیک فازهای باقیمانده پروژه (فازهای برنامهریزی، اجرا و پایانی) به عمل میآیند.
برای تشریح بهتر، یک پروژه ساختمانی را مورد نظر قرار میدهیم. چنین پروژهای، ممکن است مربوط به یک سازمان دولتی، یک موسسه خصوصی و یا یک شخص حقیقی باشد. در هر یک از این شرایط، رد فاز نظری باید روشهای تقریباً یکسانی برای اجرای این پروژه دنبال شوند.
صاحب کار، نظرات و خواستههای خود را برای مشاور طرح توضیح میدهد. وظیفه مشاور، آن است که نظرات و خواستههای صاحب کار را به طور دقیق، دریافت و امکانات ایجاد طرحی برای برآورد خواستههای صاحب کار را مورد بررسی دقیق قرار دهد. در صورتی که شرایط لازم برای اجرای طرح وجود داشته و اجرای طرح از نظر اقتصادی نیز مقرون به صرفه باشد، همانگونه که گفته شد، مشاور گزینههای مختلف برای اجرای پروژه را طراحی نموده و نکات مثبت و منفی هر یک از گزینهها را جهت صاحب کار مشخص مینماید. طرحهایی که در این مقطع توسط مهندس مشاور تهیه میشوند، همانگونه که بیان شد، دارای جزئیات کاملی به آن میزان که بتوان با استفاده از نقشههای تهیه شده، ساختمان را بنا نمود، نمیباشند. اطلاعاتی که در این مرحله از نقشهها قابل برداشت هستند، معمولاً در حدودی از جزئیات هستند که بتوانند پروژه را بخوبی تعریف نموده و حجم کارها و سطح منابع لازم را نشان دهند. در مورد پروژه ساختمانی مورد مثال، این اطلاعات میتوانند شامل مطالب زیر باشند:
- تعیین محل اجرای پروژه
- حجم کارها (سطح زیربنا، تعداد طبقات، ...)
- نوع اسکلت (فلزی، بتون مسلح، ...)
- انواع سرویسهای تاسیساتی (روش تامین حرارت یا برودت، آب آشامیدنی، فاضلاب، برق، ...)
- برآورد منابع مالی، نیروی انسانی، مواد و مصالح و تجهیزات لازم
- برنامه زمانبندی مقاطع مختلف اجرای کار
صاحب کار با در دست داشتن اطلاعات فوق و همچنین با سنجش امتیازات یا اشکالات مربوط به گزینههای مختلفی که توسط مهندس مشاور ارائه شده، گزینهای را که جمعاً دارای امتیازات بیشتری باشد انتخاب مینماید. با این انتخاب، فعالیتهای مربوط به فاز اول پروژه پایان یافته و پروژه برای شروع فعالیتهای فاز دوم آماده شده است.
بدیهیست در فاز دوم که مربوط به طراحی دقیقتر و تعیین برنامهبندی زمانی و برآورد حجم منابع لازم به صورتی دقیق میباشد، تغییراتی در آنچه که در فاز اول تهیه شده است داده خواهد شد، ولی چهارچوب اصلی طرح به همان حالت که در فاز اول تهیه شده و مورد موافقت نهایی قرار گرفته است، باقی خواهد ماند.
به طور خلاصه، در فاز نظری به سئوالات زیر پاسخ داده میشود:
الف) آیا نظریه ارزش اجرایی دارد؟
ب) در صورتی که جواب الف مثبت است، چه گزینههایی برای اجرا، مناسب و منطقی به نظر میرسند.
ج) گزینه بهینه از بین گزینههای مناسب و منطقی، کدام است؟
مهندس مشاوری که برای اجرای وظایف فاز اول انتخاب میشود، ممکن است خود وابسته و در استخدام دائمی سازمان صاحب کار باشد. چنین حالتی در موسسات بزرگ که در داخل سازمان خود قسمتی با نام دفتر فنی یا دفتر طرح و مهندسی، و یا با نامهای مشابه دیگر دارند، به چشم می خورد در بسیاری از موارد نیز ممکن است صاحب کار دارای چنین تشکیلاتی نباشد، و یا اگر دارای چنین تشکیلاتی هست، حجم کار بیش از آن باشد که توسط افراد خود سازمان قابل انجام باشد. در چنین شرایطی، کار مشاوره به صورت قرارداد به موسسات مهندسی مشاور واگذار می شود.
باید توجه داشت که در بسیاری از کشورها، قوانین و مقررات بخصوصی از سوی دولت برای اجرای صحیح و دقیق مراتب مرحله یکم پروژهها تدوین شده است. در اغلب موارد، پروژههای دولتی وقتی قابل بررسی برای تامین اعتبار و بودجه هستند که فاز اول طرح، اجرا شده و گزارش دقیقی بر اساس مطالعات به عمل آمده، ارائه شده باشد. قابل ذکر است که با وجود اهمیت خاصی که فاز اول پروژهها برای اجرای دقیق و صحیح آنها در فازهای بعدی دارد، در بسیاری از موارد، توجه کافی به این مرحله از پروژه نشده و دقت و بودجه کافی برای آن در نظر گرفته نمیشود. به همین سبب، تعداد بسیار زیادی از پروژهها را میتوان نام برد که به علت عدم اجرای دقیق و صحیح فاز اول، در مراحل بعدی با اشکالات مالی و تجهیزاتی مواجه شدهاند.
مرحله طرح و برنامهریزی
در این مرحله، امور مربوط به پروژه از نظر سازمان و تشکیلات با مرحله یکم تشابه زیادی دارد، ولی همانگونه که گفته شد، امور طراحی و برنامهریزی با دقت بیشتری اجرا شده و دارای جزئیات کاملتری میباشند.
در این مرحله اطلاعات بین فعالیتهای مختلف رفت و برگشت نموده و با بهرهگیری از این مبادله اطلاعات، سعی میشود جزئیات لازم مدنظر قرار گرفته و در نقشهها و گزارشات منعکس شوند. در حین اجرای فعالیتهای این مرحله، در مقاطعی دریافت و موافقت صاحب کار ضروری میشود. قابل توجه است که در این مرحله، نقشهها در سه سری تهیه میشوند. نقشههای سری اول ، عمدتاً نشان دهنده مشخصههایی از طرح که در فاز یکم تایید شدهاند میباشند. نقشههای سری دوم که در شکل نقشههای کامل نامیده شدهاند، بر اساس نقشههای ساده سری اول، ولی با جزئیات کاملتری تهیه شدهاند. با این حال، هنوز دارای آن مقدار از جزئیات نیستند که پیمانکار بتواند براحتی با مراجعه به این نقشهها کلیه عملیات ساخت را اجرا نماید. به عنوان مثال در یک پروژه ساختمانی، نقشههای کامل شامل نقشههای معماری، ساختمانی، تاسیسات حرارتی و برودتی، آب، فاضلاب، برقرسانی، روشنایی، مخابرات، دفع آب باران در محوطه و... میباشند. برای اینکه میزان جزئیات نقشهها مشخص شود، باید گفت: که مثلاً در نقشههای معماری سری دوم، ابعاد و موقعیت اطاقها،َ کریدورها، راهپلهها، درب و پنجرهها، ... و شکل کامل نماهای مختلف ساختمان مشخص شدهاند. همچنین در نقشههای تاسیسات حرارتی و برودتی، به عنوان مثال، ابعاد کانالهای انتقال هوا و محل نصب کانالها در داخل سقفهای کاذب مشخص گردیدهاند. حال برای ساخت درب و پنجره، علاوه بر ابعاد اصلی، لازم است نوع و اندازه پروفیلهای فلزی که در ساخت درب و پنجره به کار میروند، نیز مشخص باشد، یا برای ساخت کانالهای انتقال هوا، لازم است نوع اتصال (درز) که برای به هم پیوستن دو قطعه کانال در نظر گرفته شده است نیز مشخص شود. چنین جزئیاتی معمولاً در نقشههای سری دوم وجود ندارند. این جزئیات در سری سوم نقشههای طرح که نقشههای اجرایی (یا کارگاهی) نامیده میشوند قابل ارائه میباشند.
تخمین دقیق مقادیر کار و مصالح و در پیرو آن، تهیه سیاستها و روشهای مناسب برای قراردادهای اجرایی (سیاستهای پیمان) همراه با دریافت موافقت صاحب کار، از وظایف مهندس مشاور در این مرحله از طرح میباشد. در همین مرحله، لازم است برنامه زمانبندی شده دقیقی برای فعالیتهای اجرایی تهیه شود. در بسیاری از قوانین مربوط به پیمان پروژههای دولتی، وجود برنامههای زمانبندی برای اجرای پروژهها، جزء لازم اسناد پیمان بوده و بدون آنها اسناد پیمان، کامل شده تلقی نمیشوند. با تهیه شدن اسناد پیمان (شامل نقشههای کامل، برآوردها، برنامههای زمانبندی برای اجرا، ...) و تعیین پیمانکار (یا پیمانکاران) بر اساس ضوابط و مقررات وضع شده در پروژه (و با در نظر گرفتن مقررات و محدودیتهای دولتی)، بخش عمده فعالیتهای فاز دوم، عملی شده و مشاور خود را برای اجرای وظایف فاز سوم، که در آن باید به امور نظارت و کنترل بر نحوه اجرا بپردازد، آماده میسازد. در همین مرحله، امور مربوط به تهیه نقشههای اجرایی (نقشههای کارگاهی) نیز توسط مشاور دنبال میشوند و در مواردی، کار تهیه این نقشهها در فاز سوم پروژه نیز ادامه یافته و به ترتیبی که این نقشهها در فاز سوم پروژه جهت آگاهی از جزئیات نحوه اجرا برای پیمانکار لازم میشوند، تهیه و در اختیارش قرار میگیرند.
از نکات مهم در این مرحله، آن است که طراح، باید همراه و هماهنگ با طرح هسته اصلی سیستم، امکانات پشتیبانی لازم برای سیستم را نیز طراحی نماید.به عنوان مثال در صورتیکه پروژه مربوط به طراحی و ساخت یک مرکز صنعتی و تولیدی میباشد، لازم است توام با طراحی کارخانه و ماشینآلات تولیدی، امکانات لازم برای نگهداری و تعمیرات کارخانه نیز طرح شده و مثلاً نقشههای کارگاههای تعمیرات و ماشینآلات لازم در این کارگاهها نیز طراحی شوند. (بدیهیست که چنین امری اختصاص به یک کارخانه نداشته و برای هر سیستمی، وجود امکانات پشتیبانی در همان لحظات اول شروع بهرهبرداری از سیستم، لازم خواهد بود.
مرحله اجرا
در انتهای فاز دوم پروژه، تقریباً همه فعالیتهایی که لازم است در اجرا عملی بشوند، مشخص شده و شیوهها و برنامههای زمانبندی برای اجرای فعالیتها تعریف شدهاند. در فاز سوم، هدف این میباشد که پیشرفت کارهای پروژه، مطابق با برنامهها و اصول و کیفیتهای تعیین شده در فاز دوم به مرحله عمل میآیند. مسلم است که در این فاز، سازمان اجرایی بمراتب بزرگتر از سازمانهایی که در فازهای قبلی پروژه فعالیت داشتند خواهد بود.
هزینههای صرف شده برای اجرای فعالیتها نیز به مراتب بیش از هزینههای مراحل قبلی پروژه میباشد. در این فاز، همانگونه که اشاره شد، عامل کنترل دارای نقش اساسی بوده و لازم است با برداشت اطلاعات و آمار مناسب از نحوه پیشرفت کارها و مقایسه مشخصههای مختلف کارهای اجرا شده با آنچه که برنامهریزی شده روند پیشرفت کارها و صرف هزینه و سایر منابع را کنترل نمود. تهیه مواد و مصالح، تامین تجهیزات، استخدام نیروی کار متخصص در امور فنی، مالی، پرسنلی و ...، از وظایف اولیه مورد لزوم در این مرحله میباشند. در بسیاری از موارد، ممکن است مجموعه کارهایی که پیمانکار اجرای آنها را برعهده گرفته است، در حجمی بیشتر از یا دارای طبیعتی متفاوت با کارهایی باشد که پیمانکار بتواند با کادری که دائم در اختیار دارد از عهده اجرای آنها برآید. در این صورت، پیمانکار اقدام به بستن پیمانهای دست دوم با سایر پیمانکاران خواهد نمود تا آنها با کاربرد تخصصها یا تجهیزات و امکانات بهتری که در اختیار دارند اجرای گروهی از فعالیتها را برعهده بگیرند. برای بستن پیمانهای دست دوم، لازم است موافقت صاحب کار جلب شود.
واضح است که در حین اجرای کار، علیرغم دقت نظری که در تهیه طرحها و برنامهها در فاز دوم، به عمل آمده است، ایجاد تغییراتی در طرح، غیر قابل اجتناب میباشد.
پیمانکار در مراحل اجرای کار، به طور مستمر، با مشاوری که در فاز امور نظارت و کنترل را برعهده دارد تبادل نظر نموده و در مواردی که ایجاد تغییرات و تصمیماتی در طرح ضروری باشد، با موافقت مشاور در این موارد اقدام خواهد نمود. در چنین شرایطی نقشههای نشان دهنده حالت عملی اجرای فعالیتها توسط پیمانکار تهیه خواهند گردید.
مرحله پایانی (اختتام)
مرحله پایانی پروژهها را می توان به خودی خود یک پروژه نامید. در این مرحله لازم است کارها به صورتی برنامهریزی شوند که براحتی قابل قبول به وسیله دستگاه نظارت و قابل تحویل به صاحب کار باشند. بدیهیست چنین شرایطی بستگی کامل به نحوه اجرای فعالیتها در طول فاز اجرایی دارد ولی در اغلب موارد مشاهده شده است که در مرحله پایانی و تحویل پروژه ، پیچیدگی مسائل بین پیمانکار، دستگاه نظارت و صاحب کار، به حد اعلای خود رسیده و کار تحویل موقت و آغاز بهرهبرداری از سیستم را به تعویق انداخته است. چنین شرایطی باعث خواهد شد که سرمایه به کار گرفته شده برای مدتی بدون استفاده مانده و از سوی دیگر، پیمانکار نیز به علت درگیری و وابستگی به پروژه نتواند از منابع و امکانات خود در سایر پروژهها استفاده نماید. در مراحل پایان فاز سوم (فاز اجرایی) معمولاًکاربرد نیروی انسانی و تجهیزات روند کاهشی داشته و بنابراین برعهده پیمانکار است که در این مراحل،با برنامهای دقیق و حساب شده، پرسنل و تجهیزات خود را که در پروژه کاربرد ندارند به کاری دیگر بگمارد، یا به کار افرادی که به صورت موقت برای این پروژه استخدام شدهاند و کار جدیدی برای آنها در نظر ندارد خاتمه داده، با آنها تسویه حساب نماید. رعایت صحیح مقررات دولتی و حل و فصل مسائل با اتحادیههای کارگری از وظایف مشکل، ولی غیرقابل اجتنابی است که پیمانکار با آن مواجه خواهد بود. در اواخر فاز سوم و شروع فاز پایانی، روحیه افراد شاغل در پروژه به دلیل نگرانی در مورد از دست دادن شغل و بیکار ماندن بمراتب ضعیفتر از دورههای آغاز فاز اجرا میباشد. پیمانکار باید این مسائل را در نظر داشته و با دقت و سنجش جنبههای مختلف امور پرسنلی به حل آنها بپردازد.
در مرحله پایانی پروژه، تهیه گزارشات و یادداشتهای دقیق از نحوه اجرای کارها، باعث خواهد شد که پیمانکار، برای شرکت در مناقصات جدید، و برای اجرای پروژههای جدید، منابع اطلاعاتی با ارزشی در اختیار داشته باشد.
در پایان این بحث، میتوان به طور خلاصه گفت: که دقت در اجرای وظایف در مرحله چهارم و برنامهریزی صحیح برای تحویل هر چه سریعتر پروژه، علاوه بر آنکه از نظر اقتصادی به نفع صاحب کار و پیمانکار میباشد از نظر کسب اعتبار برای شرکت پیمانکاری و فراهم آوردن زمینههای مناسب در دریافت پروژههای جدید نیز دارای نقش و اهمیت قابل توجهی میباشد.
وظایف مدیریت پروژه
وظایف اصلی مدیریت پروژه را می توان ایجاد هماهنگی لازم در اجرای فعالیتها برای کاربرد مناسب منابع و امکانات به منظور رسیدن به هدف نهایی پروژه دانست.
در ایجاد این هماهنگی الزاماً محدودیتهای زمانی، بودجه، نیروی انسانی، تجهیزات، مواد و سایر منابع و امکانات، همچنین محدودیتهای مربوط به کیفیت کارهای قابل اجرا و روشهای اجرای آنها، قوانین و مقررات حاکم بر محیط و بسیاری از محدودیتهای دیگر که به نوعی با فازهای مختلف پروژه ارتباط خواهند داشت مورد نظر قرار میگیرند.
برای انجام وظایف، مدیر احتیاج به برنامهریزی، سازماندهی، رهبری و کنترل خواهد داشت. دو موضوع اصلی که باید مدنظر بوده و پاسخی برای آنها تهیه شود عبارتند از:
1- مقادیر (کمیتها) را چگونه باید تعیین نمود؟
2- آیا از منابع و امکانات به صورتی کارآ و موثر استفاده میشود؟
برای پاسخگویی به سئوال اول میتوان از تکنیکهای مختلف برنامهریزی و برنامهبندی زمانی، روشهای تعیین سطح منابع و همچنین از روشهای موازنه زمان و هزینه استفاده نمود. سئوال دوم با کاربرد اطلاعات بازتابی در حین اجرای پروژه و کنترل روند اجرای فعالیتها قابل پاسخگویی خواهد بود.
بدیهیست عملیات برنامهریزی و برنامهبندی زمانی مربوط به قبل از شروع عملیات اجرایی بوده ولی فعالیتهای کنترل همراه با عملیات اجرایی ادامه مییابند. در برنامهریزی و برنامهزمانی، پارامترهای زمان، هزینه و سایر منابع و امکانات لازم به نحوی تعیین میشوند که بتوان پروژه را به اقتصادیترین صورت ممکن اجرا نمود.امور کنترل به این منظور اعمال می شوند که کارهای اجرایی مطابق آنچه که برنامه ریزی و برنامهبندی شدهاند انجام شوند. بنابراین، به منظور فراهم شدن امکانات لازم جهت کنترل، لازم است در ساختار سیستمهای مدیریت پروژهها، شرایط و وسایل لازم برای دریافت اطلاعات بازتابی فراهم شده باشند.
سیستمهای اطلاعات بازتابی، آگاهیهای لازم را از فعالیتهای اجرایی دریافت و با برنامههایی که در مرحله قبل از اجرا تهیه شدهاند مورد مقایسه قرار داده و تجزیه و تحلیل میکنند. نتایج این مقایسه به طور مستمر به سطوح مختلف مدیریت گزارش میشوند. بدیهی است کسی که در راس سازمان قرار دارد، به دلیل محدودیت وقت و اشتغال به سایر امور اجرایی نمیتواند مستقیماً دریافت کننده همگی اطلاعاتی باشد که از طریق سیستم اطلاعات بازتابی به مدیریت گزارش میشوند، بنابراین: لازم است نوع اطلاعاتی که باید به مدیر و یا به سایر سطوح مدیریت در سازمان گزارش شوند، قبلاً مشخص شده باشد، تا مسیر جریان اطلاعات حالت ثابت و تعیین شدهای داشته و از تداخل وظایف و مسئولیتها جلوگیری شود. قابل ذکر است که اطلاعات دریافت شده در سطوح مختلف مدیریت، ممکن است برحسب لزوم ، به سایر سطوح گزارش شوند و یا در جلسات عمومی به صورت گروهی مورد بحث و تحلیل قرار گیرند.
اطلاعاتی که از روند عملی پیشرفت کارها جمعآوری شده و با مقادیر برنامهریزی شده مورد سنجش و مقایسه قرار میگیرند، ممکن است شامل اطلاعات مالی از نحوه صرف بودجه و یا تاریخهای اجرای امور مختلف پروژه باشند.
مدیریت با بهرهگیری از نتایج به دست آمده از تجزیه و تحلیل اطلاعات، در مورد نحوه پیشبرد فعالیتها تصمیمگیری نموده، و این تصمیمها و راهنماییها به امور اجرایی پروژه منتقل میشوند ممکن است در مواردی نیز، نتیجه این تصمیمگیریها ، ایجاد تغییرات و تصحیحاتی در برنامههای تعیین شده باشد.
با پیشرفت زمان تقریباً انواع فعالیتهای ساخت و تولید ویا فعالیتهای پژوهشی و علمی، در مقایسه با گذشته، در حجمی وسیعتر و با پیچیدگی بیشتری تحت پروژههایی به مرحله اجرا درمیآیند، پروژههایی که محتاج به صدها و هزارها فعالیت میباشند، و در اجرای آنها درصد قابل توجهی از بودجه یک کشور صرف میشوند، برای برنامهریزی چنین پروژههایی ، مسلماً کاربرد روشهای علمی برنامهریزی امری ضروری میباشد. لازم به توضیح است که در اغلب موارد که موضوع برنامهریزی یک پروژه مطرح میشود، فقط برنامهریزی فعالیتهای فاز اجرایی که شامل امور ساخت و تولید هستند مورد توجه مسئولین پروژه قرار میگیرد،ولی فعالیتهای لازم در سایر فازهای پروژه نیز به نوبه خود دارای آن مقدار پیچیدگی و حجم هستند که اعمال یک برنامهریزی و کنترل دقیق بر آنها الزامی باشد. میتوان گفت که هر فاز یک پروژه (یا هر دسته از عملیات لازم در هر یک از فازها) به خودی خود یک پروژه میباشد. تهیه نقشهها در فاز دوم پروژه شامل آن مقدار فعالیت، و در برگیرنده آن مقدار زمان و نیروی انسانی و هزینه میباشد، که احتیاج به برنامه داشته باشد. تهیه اسناد پیمان یا امور مختلف مناقصه و تعیین پیمانکار و عقد قرارداد نیز خود تشکیل دهنده گروهی از فعالیتها میباشند که میتوان (و لازم است) برای آنها برنامهریزیهای مناسبی به عمل آورد. در حقیقت، برای اجرای یک پروژه، تنها یک برنامه کافی نیست. صاحب کار احتیاج دارد که برای خود برنامهای داشته باشد. مدیران اجرایی و سرپرستان گروههای اجرایی، مسئولان و کارکنان گروه مشاور و مسئولین بخشهای مالی، پرسنلی، حمل و نقل، ... و کارکنان این بخشها، هر یک به برنامه بخصوصی جهت اجرای وظایف و کنترل امور مربوطه احتیاج دارند. این برنامهها، لازم است از نظر نوع اطلاعات و سطح جزئیات آنگونه تهیه و تنظیم شوند که برای استفاده کننده درست همان مقدار اطلاعات و آگاهیها را بدهند که بدانها احتیاج خواهد داشت. چه برخورداری از جزئیاتی بیش از میزان لازم، باعث صرف وقت و انرژی بیهوده شده و وجود اطلاعاتی کمتر از حد لازم نیز استفاده کننده را در اجرا و کنترل وظایف با اشکال مواجه خواهد ساخت
اصول مدیریت با توجه به آیات و روایات
نویسنده: عیسی ذوقی خبوشان - جمعه ۱۱ دی ۱۳۸۸
اصول مدیریت با توجه به آیات و روایات
اصل تقوا
بر طبق این اصل مدیر باید بیش از هر چیز تقوای الهی را پیشه کند. همانگونه که امیر المومنین علی (ع) هنگامیکه جناب مالک اشتر را برای فرمانروایی مصر و اطراف ان سرزمین برگزید در نامه ای برای او نوشت، اولین نکته ای که به او سفارش کرد و فرمان داد تقوای الهی بود.
مدیر باید آنچنان متقی و پرهیزکار باشد که در میان متقین بعنوان مسئول برگزیده شود.
اصل وحدت جهت
بر طبق این اصل فعالیتهایی که هدف و مقصود واحدی را دنبال می کند باید در یک طرح و زیر نظر یک رئیس قرار گیرد
اصل وحدت دستور
به موجب این اصل هر کارمند تنها باید از یک رئیس دستور بگیرد و به او گزارش دهد.
اصل توکل
بر طبق این اصل مدیر باید از رعایت چهارچوب اصول کلی، به نتیجه قطعی آن در محدوده اختیاراتش یقین داشته باشد و در برخورد با عوامل خارج از اختیاراتش، به خداوند متکی باش.
اصل محبت به همه انسانها
این اصل بر لزوم دوستی و محبت و رعایت حال مردم اعم از کارکنان و کسانی که بصورت ارباب رجوع به سازمانها مراجعه می کنند، تأکید دارد. محبت و تعلق خاطر به یکدیگر باعث استحکام روابط انسانی در سازمان میشود و سازمان را از وحدت برخوردار میسازد.
اصل حسن ظن
طبق این اصل، همواره باید بنا را بر خوش بینی و حسن ظن و اعتماد متقابل گذاشت، و آثار و عوامل هر گونه بی اعتمادی و شبهه ای را از میان برد. این وظیفه در حیطه روابط انسانی شامل کلیه افراد می گردد.
اصل انعطاف
این اصل ناظر بر مجموعه ای از رفتار، کردار و گفتار عادلانه است که بکارگیری آن موجب افزایش روحیه وفاداری و تعهد کارکنان نسبت به سازمان و اهداف آن میشود.
اصل توانایی در کنترل نفس
لازم است بر کسانی که میخواهند گروه و سازمانی را اداره کنند قبل از هر چیز بر هوای نفس خویش مدیریت کنند چرا که اگر کسی نتواند بر نفس خویش حکومت کند چگونه می تواند عده ای را رهبری کند؟!
اصل قدردانی و قدرشناسی
اعمال این اصل موجب می شود که افراد با انگیزه بیشتری کارشان را به انجام برسانند. قدردانی از افراد عامل مرثری در جهت رفع دلسردیها و بی رغبت شدن نسبت به امور است.
اصل کاربرد ضابطه و دوری از رابطه
این اصل مترادف با اصل انصاف است و بر رعایت ضوابط به جای روابط در امور سازمان تأکید دارد.
اصل مشورت
مدیر برای رشد افراد خود و استفاده از تجربیات و تحقیقهای آنان نیاز به مشورت دارد. یک مدیر متخصص هر چند در زمینه کاریش پر تجربه و کاردان باشد اما در بعضی مواقع ممکن است ابعادی از مساله که در تصمیم گیری مدیر نیازمند است از مشاورینی که صاحب صلاحیتند استفاده نماید.
اصل امر به معروف و نهی از منکر
اعمال این اصل موجب یکپارچه شدناعضای سازمان برای فراهم آمدن زمینه مناسبی جهت انجام دادن خدمات شایسته می شود. این اصل باعث استحکام روابط انسانی مطلوب خواهد شد. رعایت نکردن این اصل موجب می شود ضد ارزشها در محیط کاری امکان بروز و توسعه یابند و در چنین محیط آلوده ای بستر مناسب برای کارهای ناشایسته فراهم آید.
اصل رازداری
مدیر بمنظور انتخاب اصلح از میان کارکنان نیاز به جمع آوری اطلاعات از شایستگی، توانایی، هوش، تجارب و سوابق خوب و بد افراد دارد. پراکندگی این اطلاعات در سازمان ممکن است آثار روانی و عکس العملهای نامطلوبی را فراهم سازد، اینجاست که راز دار بودن مدیر اهمیت بسیار زیادی دارد.
اصل احسان، حقوق و پاداش عادلانه
باید ترتیب و طریق پرداخت حقوق کارکنان به نحوی باشد که موجبات حداکثر رضایت کارمندان و افزایش وفاداری و رعایت نظم و مقررات را فراهم آورد.
اصل تناسب شغل با فرد
رعایت این اصل موجب می شود شخص از شغل خود احساس رضایت نماید و کارایی سازمان افزایش یابد.
اصل ارزشیابی و نظارت
کشف تفاوت عملکرد موجود با وضعیت مطلوب، باید برای بهبود روشهای مدیریت مورد استفاده قرار گیرد. نظارت بر اجرای امور باید به صورتی باشد که بمحض بروز انحراف در کار شناخته و اصلاح گردد.
اصل مؤانست و توجه به افراد
تأثیر روابط نزدیک مدیران و توجه انان به کارکنان یک امر شناخته شده ای است که دانشمندان و صاحبنظران مدیریت به تأثیراهمیت ان بر تقویت روحیه و علاقه به کار و افزایش کمیت و کیفیت تولید پی برده اند، اما روابط انسانی میان دو جانبه مدیر و افراد، کمتر مورد توجه این دانشمندان بوده است
اصل تفویض اختیار
مدیران جهت افزایش اثربخشی خود در محیط کاری و برای اینکه بتوانند به وظایف اصلی خود بپردازد قسمتی از اختیارات خود را به کارمندان تفویض می کنند. بکار گیری این اصل مستلزم این است که مسئولیت و اختیار متناسب با آن به پائین ترین سطح ممکن در داخل تشکیلات تفویض شود. تفویض اختیار به بهبود امور می انجامد و موجبات رشد و تعالی انسان را فراهم می سازد.
دلایل شکست و فروپاشی سازمانها در سده اخیر
نویسنده: عیسی ذوقی خبوشان - دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸
|
دلایل شکست و فروپاشی سازمانها در سده اخیر
|
|
مدیریت و چالشهای پیشرو
|
|
|
|
نویسنده : مصطفی مومنی
|
|
در دنیای امروز، آگاهی از موضوعات مهم، توانایی برجستهای است که مدیران این عرصه پرهیاهو باید به آن مسلح شوند. اطلاع از آنچه شایستگی توجه دارد و آگاهی از زمینههای مستعد، دانشی بیبدیل است که حتی به عنوان توان رقابتی در اختیار آن دسته از مدیرانی قرار میگیرد که به آن معطوف شدهاند و افکار و اندیشههای خود را بر تحلیل و بررسی هرچه دقیقتر آن متمرکز کردهاند. پیش از صرف منابع که داراییهای تجدیدناپذیر سازمانها به شمار میروند، تعیین اولویتها مطرح میشود، چگونه ممکن است اولویتهای تخصیص منابع بدون درنظر گرفتن اهمیت اقدامات آینده، دانسته شود حال آنکه علت شکست و فروپاشی بسیاری از سازمانها در سده اخیر، تشخیص نادرست در شناسایی اولویتهای اجرایی و راهبردهای سازمانی بوده است. آنچه مدیران ارشد سازمانها بیش از پیش باید به آن توجه کنند همخوانسازی راهبردها و استراتژیها و سیاستهای سازمانها با واقعیتها و حقایق دنیای امروز است. این مهم، محقق نمیشود جز با دانستن چالشهای پیشرو و بهرهگیری از دانش پیشبینیهای متخصصان و به دست گرفتن ابتکار عمل نسبت به دیگر رقبا. چارچوب کلی مقاله حاضر برگرفته از کتاب «Management Challenges» اثر پیتر دراکر است که با دیگر مباحث علم مدیریت درآمیخته و در حقیقت سعی شده تا موضوعات مهم و چالشانگیز قرن حاضر (سده 21میلادی) دستهبندی و حیطههای آن به تفکیک، در سیری منطقی بیان شود.
تغییر در فرضیات گذشته در بیان این موضوع که اکثریت قریب به اتفاق مفروضات قرون گذشته علم مدیریت، دچار تغییرات محتوایی و یا ساختاری شدهاند تذکر داده میشود که برپا ساختن سازمان بر پایه این فرضیات، اشتباهی جبرانناپذیر است. آنچه مسلم به نظر میرسد نوسازی زیر بناهای مبتنی بر اندیشه مدیریت است تا بتوان بر آن نظامهای پایداری را در قرون حاضر و آینده استوار کرد چرا که بنایی هر چند رفیع بر پایهای پوشالی به زودی فرو خواهد نشست. از آن جمله فرضیاتی که چندی قبل به عنوان اصولی ثابت و خدشهناپذیر تصور میشد میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
حوزه فعالیت مدیریت، درون سازمان است پر واضح است که اینک با پیدایش عرصههای تاثیرپذیر محیطی که در قلمرو تاثیر و تدبیر مدیران سازمانها هستند، اندیشه اعمال قدرت، صرفاً از مجرای ساختار درونی سازمانها، امری خدشهپذیر شده و در عمل مدیران را به فعالیت مدیریتی در حوزههای خارج از سازمان واداشته است زیرا سازمانها به مثابه سیستمهای باز، دائماً در حال تبادل داده و ستاده با محیط هستند و این ارتباط بر ضرورت گسترش فعالیت مدیران در میدانهای بیرونی سازمان، دلالت دارد. شاید در گذشته که بیشتر سازمانها همچون ساعت، سیستمی بسته بودند و با محیط خارج تماس و ارتباطی نداشتند، این انگاشتها صحیح مینمود، اما شاید در سدههای آینده که هر چه بیشترنیاز سازمانها به محیط بیشتر میشود و مرزهای درون و برون سازمانها کمرنگتر میشود، این اندیشه (منحصر شدن حوزه فعالیت مدیریت به درون سازمان) گزافی بیش نباشد. صرفا یک راه برای درست اداره کردن انسانها و سازماندهی منابع وجود دارد. اگر قید انحصار این فرضیه برداشته شود شاید بتوان آن را به عنوان فرضیه پذیرفت، اما بطلانپذیری این فرضیه با توجه به پیشرفت علومی نظیر رفتار سازمانی و منابع انسانی آشکار شده است. اکنون که در عالم واقع، مصادیق سازمانهای موفق، با بهرهگیری از متدهای اداره انسانی متفاوت وجود دارد میتوان با استناد وقوعی، بیپایه بودن فرضیه فوق را اثبات کرد. آنچه باعث شده تا گذشتگان عالم مدیریت بر این اندیشه ماندند، پیشرفت اندک علمی آنها بوده زیرا که شاید راهی جز یک راه برای اداره انسانها نمیشناختند و پرواز اندیشه انسانی در حیطه علم و معرفت اوست، میتوان به ایشان حق داد اگر بگویند که تنها یک راه برای اداره انسانها و سازماندهی منابع وجود دارد حال آنکه آنها صرفاً یک راه را برای این مهم میشناختند.
قلمرو حقوقی، سیاسی و اقتصادی سازمانها، ثابت و مشخص است در سدههای گذشته به لحاظ کوچکبودن محیط و محدود بودن عرصه فعالیتها، قلمروهای اقتصادی سازمانها ثابت بود، اما با پیدایش پدیده همهگیر جهانیسازی نمیتوان برای سازمانها مرزی مشخص تصور کرد. پیدایش شرکتهای چندملیتی، گواه آشکار این نکتهاند که مرزهای اقتصادی به سرعت وصفناپذیری در حال تغییرند. از سویی با گسترش کسب و کارها، تعدد معاملات و دادوستدها و بروز مشکلات جدید، عرصههای حقوقی بیش از پیش گسترش یافتهاند و هر روز مرزهای قبلی خود را درمینوردند و نگاهی تازه بر اندیشه بازرگانی میاندازند. تجدیدنظرهای حقوقی و پیدایش قوانین تجارتهای جهانی، حکایتکننده این حقیقتاند که مرزهای حقوقی نیز از ثبات برخوردار نیستند. از نگاه سیاسی نیز قلمرو سازمانها دچار تغییر شده است. بسیاری از سازمانها در مسیرهای تعیین شده از سوی دولت های خود حرکت نمیکنند و تن به سیاستهای آنها نمیدهند، این مطلب، بیانگر متغیر بودن مرزهای سازمانهاست. پس با صراحت میتوان گفت که فرضیه ثابت و مشخص بودن قلمروهای حقوقی، سیاسی و اقتصادی سازمانها نیز فرضیهای منسوخ است که نباید به عنوان زیربنای اندیشههای سازمان قرارگیرد، بلکه نامشخصبودن آن قلمروها میتواند فرضیهای راستین از این گفتار باشد.
فناوریها و کاربران نهایی فراوردهها، ثابت و مشخصاند از آغاز انقلاب صنعتی تا به امروز، این فرضیه و فرضیاتی از این قبیل، زیربنای مدیریت کاربردی بودهاند، اما با پیدایش فناوریهای جدید و سردرگمی صاحبان فناوریها در فروش سیل کاربران آن فراوردهها، نخنما بودن فرضیههایی نظیر فرضیه مذکور واضح شده است. تکنولوژیهایی نظیر فناوری اطلاعات از این مقوله بوده و ناقض فرضیه مذکور به شمار میروند. در دنیای پیچیده امروز در بسیاری از موارد، کاربران نخستین فناوری اطلاعات مشخص نیستند و نمیتوان کاربران نهایی آن را مشخص کرد و ثابت بودن آن به طریق اولی دارای ابهام است. در بسیاری از موارد دیگر نیز چنین است. یعنی میتوان فناوری را ثابت و مشخص دانست و کاربران آن را محدود کرد.
فرضیات و راهبردهای جدید پس از آنکه ناکارامدی فرضیات گذشته آشکار شد، لازم است فرضیات و نظریههای جدیدی را جایگزین آن کرد زیرا اگر به فکر اصلاح علمی باشیم لاجرم باید پس از انکار اندیشههای گذشته، اندیشههای نو با اصولی مستدل را جایگزین کرد. آنچه در این مبحث، ارائه میشود حقایقی است از دنیای مدیریت در قرن 21 که لازم است در فرضیات ملحوظ شود. واقعیاتی که اگر نظریهپردازان مدیریت در ارائه فرضیات آنها با چشمانی نگران به آن نگاه نکنند، یقیناً دچار اشتباهات پیشینیان خود خواهند شد و استنباطهایی بدون کاربرد، در دنیای فوق مدرن امروز، حاصل خواهد شد که این تلاش بیثمر را پاداشی جز دفن شدن در صندوقچه تاریخی کتب علم مدیریت نیست. لاجرم باید این نکات را که منشاء وقوعی در سده 21 دارند، در فرایند ساختوساز فرضیات دخیل کرد تا از خشت و گل این واقعیتها، زیربناهای نظری استواری پدید آید تا آیندگان علم سازمان بتوانند بر آن سازههایی نیکو برپا کنند.
سقوط نرخ تولد نوزادان اولین و شاید مهمترین پدیده قرن حاضر، تغییر روند رشد جمعیتی در دنیاست که چشمی واقعبین و اندیشهای حقیقتجو، در تعیین راهبردهای سازمان آن را در نظر خواهد گرفت. دیگر نمیتوان در اولویتهای سازمان، پرداختن به جمعیت عظیم رو به صعود را گنجاند. زیرا آمار و ارقام سرشماریها چیزی خلاف این را ثابت میکنند. دولتها و سازمانهای بزرگ بیش از دیگران باید به این موضوع اهتمام ورزند و جهتبخشی برنامهها و رهیافتهای خود را برای پلانهای استراتژیک با در نظر گرفتن این حقیقت جدی، همسان سازند. آنچه حائزاهمیت است کم شدن تعداد جوانان وافزایش تعداد بازنشستگان و کهنسالان در قرن 21 است، شاید سالهای آینده، شاهد بهکارگیری بازنشستگان در سازمانها و ادارات باشیم و نیروی کار جوان و فرهیخته، استراتژیکترین منبع سازمانها باشند.
تعریف کارکرد در گذشته شاید تعریف کارکرد آسان بود. چندی پیش شعار The more is best معیاری برای کارا بودن سازمانها تلقی میشد و هرچه تولیدات بیشتر بود نگاه به کارکرد آن سازمان نگاهی خوشبینانهتر میشد، اما در دنیای امروز شاید باید شعارهایمان را تغییر دهیم و شاید باید گفت The best is more شاید باید کارکرد را در ارزش افزوده کالاها در مقایسه با دیگر کالاهای مشابه دانست. آنچه امروزه به کالبد مفهوم کارکرد، جانی دوباره بخشیده است در حقیقت با آنچه در دهههای گذشته و در اوایل انقلاب صنعتی به آن پرداخته میشد، اختلافی نه چندان اندک دارد. با گسترش کسب و کارها تعریف کارکرد به عنوان اصلی ثابت، امری خدشهپذیر خواهد بود. لذا سازمانها باید پیش از هر چیز در تعیین مفروضات زیربنایی خود تعریفی از کارکرد، متناسب با کسب وکار خود ارائه دهند تا در حین چینش معقولات و مقدمات نظریههای خود، دچار سردرگمی نشوند. بنابراین همه سازمانها باید به این مسئله فکر کنند که مفهوم کارکرد نظام کسب و کار چیست؟ به نحوی که تعریف کارکرد و معیارهای آن به گونهای باشد که برای آن سازمان، ارزش به حساب آید. زیرا که تعیین استراتژیها بر تعریف خاص کارکرد، استوار است.
رقابت جهانی در سدههای 18 و 19، مفهوم بازارهای ملی مطرح نبود و صرفاً هدفهای بازار تولیدکنندگان، به بازارهای نزدیک و در دسترسشان منحصر میشد، اما چندی بعد در اوایل قرن 20 میلادی نگاهی فراتر به مقوله بازارهای هدف، باعث شد تا حرکتی آگاهانه در جهت به چنگآوری بازارهای ملی، آغاز شود. آنگاه تولیدکنندگان با برداشتن سهمی از آن بازارها، به کسب سود و اداره بخشهای بازار خود مشغول بودند. در ابتدای قرن حاضر، سازمانها دانستند که باید نگاهی جهانی و فرامرزی بر بازارها و مصرفکنندگان داشته باشند. زیرا تعریف بازار دچار تغییری بنیادین شده بود. اینک به هر جا که مصرفکننده موثر وجود داشته باشد بازار اتلاق میشود. حتی اگر آن مصرفکننده در کرات دیگر باشد. با این نگاه به زودی مرزها در نوردیده شد ودیدهها به سوی دستان مصرفکنندگانی با شیوههای گفتاری دیگر معطوف شد. در چنین شرایطی، رقابت به معنای جدی و بیرحم خود جلوهگر میشود. رقابتی که اگر غفلت در آن وارد شود عمر سازمان را به یکباره با خود میبرد و شرکتهای بزرگ را به چند صباحی به کارگاههای متروک و بیارزش تبدیل میکند که حتی مرتزقانشان را جز اندوه، ثمرهای نمیبخشد. در دنیای رقابت قرون گذشته شاید آنکه نیروی کار ارزانی در اختیار داشت، میتوانست گوی سبقت را از رقیبان خود برباید و عرصه تولید را با چالشی نگرانکننده مواجه کند، اما اکنون، در این محیط رقابتی پیچیده، آنچه سازمانها را بر رقبای آنها پیشی میدهد بهرهوری نیروی کار است. چه بسا نیروی کار ارزانی که با بهرهوری پایین خود موجبات مرگ زودرس سازمانها را تضمین کند و نیروی کاری که در سایه فناوری مجهز به سلاح بهرهوری شده است، بقا و پایداری سازمانها را تداعی میکند. از نگاهی دیگر در عرصه رقابت جهانی، جهشهای تکنولوژیکی در پیشی گرفتن از رقبا و همپایهسازی تکنولوژیکی برای پیشگیری از عقب ماندن از رقبا رمزی بیبدیل است. بنابراین سازمانها باید در محیط رقابت جهانی خود را به فناوری روز آراسته کرده و با بهکارگیری نیروی کار بهرهور، ثبات و حضور خود را در بازارهای جهانی مستدام کنند، زیرا در صورت فقدان هر یک از دو بال، بایستگی و شایستگی لازم و کافی در دستان گردانندگان سازمانها (مدیران) جایگیر نخواهد شد.
ناهمخوانی میان واقعیتهای سیاسی واقتصادی در گذشتهای نه چندان دور، صاحبان قدرتهای سیاسی (دولتها) صاحبان قدرت اقتصادی نیز بودند و در تعیین راهبردهای اقتصادی، ظرافت سیاسی را لحاظ میکردند، اما دیری نپایید که با پیدایش شرکتهای چندملیتی و ابرسازمانهای اقتصادی، دیگر اعمال سلایق سیاسی دولتها امری دشوار شد و قدرتهای اقتصادی، عزمی راسخ در تعیین راهبردهای اقتصادی با در نظر گرفتن اولویتهای کسب و کار خود داشتند. البته این جدایی لازم و لاجرم بود زیرا میان واقعیتهای سیاسی و اقتصادی، شکافهای عمیقی بهوجود آمده بود که زبان آنها را با هم متفاوت میکرد. از سویی سیاستها بر تحریم و بایکوت، اصرار میکرد و از سوی دیگر واقعیتهای اقتصادی بر ارتباط هر چه بیشتر با آن بازارهای بکر را هدف قرار داده بود. این شکاف هر روز بیش از پیش میشود و این حقیقت به عنوان واقعهای انکارناپذیر باید در بنای فرضیات سده 21 موثر باشد. شاید برای آنانکه هنوز سعی در همخوان سازی واقعیتهای سیاسی و واقعیتهای اقتصادی دارند، چندصباحی دیگر وقت لازم است تا شکست اندیشهها و نظریههای خود را به شکلی ملموس با از دست دادن سازمانهای خود، مشاهده کنند. از این رو چارهای نیست جز پذیرفتن و در نظر داشتن شکافهای موجود بین حقایق سیاسی واقتصادی.
سبک رهبری در سده حاضر شیوه و سبک رهبری به عنوان یکی از چهار وظیفه اصلی مدیریت هر سازمان نیز دچار تغییرات اساسی شده است. تغییراتی که با تجدید بنیانهای رهبری همراه بوده است و آن را میتوان اصطلاحاً «رهبری دگرگون» نامید. رهبری دگرگونی، دارای رویکرد تغییر در فرایندهای اداری، مالی، اجرایی و اطلاعاتی و فرایندهای داخلی سازمان است. دراکر عقیده دارد که حداکثر هر 18 ماه یکبار باید تمام فرایندهای کهنه سازمان، تجدید نظر شوند. این تغییرات باید همسان با تغییرات تکنولوژیکی و تغییرات دانش فراسازمانی (محیط) باشد به نحوی که هر تجدید فرایند به لحاظ کارایی دارای ارزش افزوده نسبت به فرایند گذشته باشد. برای مثال سرعت طی فرایند کوتاهتر شود و با اتلاف انرژی و هزینه در آن کاهش یابد. البته انجام این تغییرات، مستلزم داشتن دانش تغییر (دانش دگرگونی) و ریسکپذیری است. رهبران دگرگونی علاوه بر انعطافپذیری محیطی بسیار بالای خود باید در همخوان سازی با فرایندهای جدید سرعت عمل بالایی از خود نشان دهند. آنچه پیش از همه برای رهبران دگرگونی، حائزاهمیت است، همراهسازی نیروی انسانی با تصمیمات مدیران دگرگونی است. به این معنا که اگر پیش از انجام تغییرات در فرایندها، نیروی انسانی درگیر با آن فرایندها، ضرورت تغییرات را در نیابند و یا اصولاً معتقد نباشد و یا به هر دلیلی در برابر آن مقاومت کنند، رهبری دگرگونی را دچار مشکل میکنند و چه بسا که باعث مرگ سازمان دگرگونخواه شوند، بنابراین شاید مهمترین وظیفه مدیرانی که به انجام تغییرات اعتقاد دارند، این باشد که این باور خود را در فرهنگ سازمان جای اندازند و دیگر کارکنان را با خود همراه کنند. البته آموزش در این زمینه، والاترین نقش را ایفا میکند. رهبران دگرگونی باید سه وظیفه زیر را بخوبی انجام دهند تا شاهد تجدیدپذیری بهینه فرایندهای سازمان باشند: اول آنکه: «دیروز را به فراموشی سپرند» و ملاک کار خود را وضعیت امروز خود و محیط قرار دهند. البته این به معنی دور ریختن تجربیات گذشته نیست که یکی از ارزشمندترین داراییهای هر سازمان تجربه اوست، اما برای انجام تغییرات باید نگاهی به فراروی داشت و خود را به اوضاع و شرایط حال سازمان معطوف کرد. شاید در گذشته، بزرگترین تولیدکننده به سبک خاصی بوده است، اما اکنون محیط دارای رقابتی دیگر است و رقبایی متفاوت با رقبای دیروز و اوضاعی کاملاً متغیر حاکم شده است. بنابراین اگر گفته شود دیروز را به فراموشی بسپرید، حکمتی نهفته برای وصول به رهبری دگرگونی در خود دارد. دوم آنکه همه سیاستهای سازمان با دگرگونی همراستا شوند. اگر شعار دگرگونی داده میشود و مدیران دیروز سازمان، خود را رهبران دگرگونی مینامند، باید در اولین گامها، استراتژیها و سیاستهای سازمان را منطبق با اصل «تغییر»، همسانسازی و همراستاسازی کنند، زیرا مقدمه اجرایی شدن دگرگونیها، تعیین راهبردها بر مبنای تغییرات است و اگر سیاستها بر این بنیان استوار نشوند یقیناً اهداف عملیاتی و کارکردی نیز همراستایی با دگرگونی نخواهند داشت. در این حالت، هرگز تغییری اتفاق نمیافتد که بتوان مدیری را مدیر دگرگونی و رهبران را رهبران دگرگونی نامید. نمونهسازی، پیش ازاعمال تغییرات در فرایندها و جایگزینی روشهای جدید به جای روشهای قبلی لازم است به صورت آزمایشی در فضایی نمونه، که به آن اصطلاحاً نمونهسازی یا شبیهسازی میگویند. باید اجرای مقدماتی انجام شود. در این فضای نمونه که به مدت حداکثر 4 هفته به انجام فرایند جدید میپردازد، مدیران به ضعفها و مشکلات دگرگونی و احیاناً عدم همخوانی آن با فرایندهای دیگر و یا ماموریت سازمان، پی میبرند. نمونهسازی، در حقیقت سپر پذیرش ریسک تغییرات است. رهبر دگرگونی با اعمال آن تغییرات در محیطی کوچکتر، خطرات و هزینههای شکست تغییر را کاهش میدهد تا بتواند بهینهترین روش تغییر فرایندها را کشف کند. آنچه در نمونهسازی حائزاهمیت ویژه است شرایط فضای نمونه و یا شبیهسازی شده است که باید تا حد امکان بیشترین انطباق و همخوانی با فضای اصلی سازمان را داشته باشد. یعنی نمونهای انتخاب شود که از نظر ویژگیها تشابه بسیاری زیادی با محل اصلی اجرای تغییرات داشته باشد. اگر اینچنین نباشد و کاراکترها و شرایط فضای نمونهسازی شده با فضای اصلی متفاوت باشد، کارکرد اصلی و نمونهسازی که همان کشف معایب و ضعفهای فرایند جدید است از دست میرود و در عمل، فرایند نمونهسازی، عملیاتی پوچ و ناکارآمد میشود. در نگرش دگرگونسازی، سه دام بر سر راه مدیران و رهبران دگرگونی وجود دارد که اهتمامی خاص به آنها را میطلبد و اگر توجهی ویژه در فهم این سه تله اعمال نشود، مرگ زود هنگام رهبری دگرگونی را به دنبال خواهد داشت. این سه دام عبارتند از:
الف- ناهمخوانی فرصتهای نوآوری با واقعیتهای استراتژیک واقعیتهای استراتژیک، همان آمار، کارکردها و واقعیاتی هستند که پیشبینی میشود در طول اجرای راهبردهای سازمان پدید آیند. برای مثال سازمان برآورد میکند که پس از اعمال سیاستها و استراتژیهای سازمان به فلان نتایج و ثمرات دست خواهد یافت، اما پس از ورود نوآوری، اختلاف بسیار زیادی بین آنچه برآورد شده بود، با آنچه واقع شده است به دست میآید. همواره باید مدیران از این سودهای بیحساب و کتاب که توجیه راهبردی موجهی برای آن وجود ندارد پرهیز کرده و صد البته زیانهای عمدهای که آن هم قابل تغییر براساس راهبردهای سازمان نباشد، علامت خطر در رهبری دگرگونی است. در چنین شرایطی، مدیران دگرگونی باید نگران شوند و از تکرار این اتفاقات پیشگیری کنند و واقعیاتی را گوارا بدانند که اختلاف معناداری با سیاستها و راهبردهای دگرگونی نداشته باشد.
ب- دانستن فرق نوآوری با چیزهای تازه مدیران دگرگونی باید تفاوت میان نوآوری و خلاقیت با حوادث و اتفاقات تازه را دریابند. دانستن این مهم باعث میشود تا هر اتفاق نو و تازهای، فرصت نوآوری قلمداد نشده و هزینههای اضافی و صرف بیهوده منابع وانرژی را به دنبال نداشته باشد. شاید مهمترین فرق نوآوری با چیزهای تازه در ارزش آفرینی است. البته این نگاه باید از منظر مشتری باشد تا نتیجهای نیکوتر داشته باشد.
پ- دانستن فرق بین حرکت و اقدام پس از تصمیم سازمان مبنی بر انجام تغییرات در فرایندها، جوی بین کارکنان و مدیران حاکم میشود که آنها را به سوی تغییرات سوق میدهد. همگان حرف از دگرگونی میزنند و به دنبال آن میگردند، اما نمیدانند چگونه میتوان به آن دست یافت. فرق حرکت و اقدام در همین است. حرکت، همان راه افتادن بیروش برای انجام دگرگونی است، اما اقدام میداند چگونه و با چه روشی، تغییرات صورت گیرد. البته مقدمه اقدام، حرکت است، اما نباید تصور کرد که با حرکت به سوی دگرگونی کار تمام شده است، بلکه باید به کارکردی کردن راهبردهای دگرگونی اهتمامی خاص داشت تا اقدامی بهینه در راستای عمل دگرگونی در سازمان صورت گیرد.
قلمرو اطلاعات و چالشهای آن اطلاعات به عنوان منبع سازمانی استراتژیک، دارای جایگاهی ویژه در تقسیمبندی منابع سازمان است. دانش سازمانی که حاصل دستهبندی نیکو و تدوین خردمندانه اطلاعات است. در بسیاری از مواقع به عنوان مزیت رقابتی مطرح میشود. زیرا دانش سازمانی منبعی کمیاب است که تقلید از آن کاری بسیار دشوار بوده و شایان توجهی ویژه است. هدف اصلی منبع اطلاعات همچون دیگر منابع، ثروتآفرینی برای سازمان است بنابراین اصولاً به دستهای از اطلاعات به دید منبع نگریسته میشود که این هدف را به طور مستقیم یا غیرمستقیم پیگیری کند. البته ثروتآفرینی کلانترین هدف هر منبع است. شاید موثرترین هدف که برای این منبع ویژه گفته میشود، پشتیبانی از تصمیمات و تصمیمسازی است. تصمیمگیری به عنوان یکی از خطیرترین وظایف هر مدیر، نیازمند مقدمات و حمایتهایی است. این مقدمات و حمایتها بهوسیله اطلاعات فراهم میشود تا مدیر بتواند در زمان لازم و در مکان موردنیاز تصمیمگیری کند. در بعضی موارد به جای تکیه بر فناوری اطلاعات و اطلاعات مفید، بر جمعآوری صرف اطلاعات تکیه میشود. شاید این عمل به مثابه دویدن دور استخری باشد که مملو از آب است و از آب آن استخر استفاده نشود. جمعآوری اطلاعات به تنهایی نمیتواند کارایی داشته باشد. بلکه باید اطلاعات مفید و موردنیاز به شیوههای علمی (فناوری اطلاعات) تدوین و جمعآوری شود. اکنون باید پرسید اطلاعات مفید چه نوع اطلاعاتی هستند و از چه راهی باید جمعآوری شوند؟
سازمانها به چه اطلاعاتی نیاز دارند؟ در این بحث باید توجه کرد که اطلاعات موردنیاز سازمانها به دو دسته اطلاعات عمومی (که موردنیاز همه سازمان است) و اطلاعات خاص (که موردنیاز مدیران میباشد و نیاز هر مدیر با دیگری متفاوت است) تقسیم میشود. اطلاعات خاص، توسط خود مدیران تعیین میشود که از چه نوعی است یعنی وی با توجه به نیازهای اطلاعاتی خود بیان میکند که برای اخذ تصمیمات به چه اطلاعاتی نیاز دارد و باید دقت شود که تنها همان اطلاعاتی که وی نیاز دارد در اختیار آنها قرار گیرد. زیرا تورم اطلاعات، موجب سردرگمی مدیران در تصمیمگیری میشود. اطلاعات عمومی که همه سازمانها به آن نیاز دارند و باید برای کسب و جمعآوری آنها بکوشند به چهار دسته تقسیم میشود: الف- اطلاعات زیربنایی: همان اطلاعات سنتی غالب سازمانهاست که از چرخه فعالیتهای آنها به صورت خودکار تولید میشود. صورتهای سود و زیان، ترازنامهها و به طور کلی اطلاعات حسابداران رایج در بین حسابداران. این اطلاعات، ارزش بسیار زیادی دارند. زیرا انحرافات اصلی سازمان را بازمیشناسند وخطرات حاد را گزارش میکنند و ثمره فعالیتهای گذشته سازمان را با دید آماری، صریحاً بیان میکنند. ب- اطلاعات بهرهوری: شیوه افزایش بهرهوری از منابع کلیدی سازمان و سرمایههای به کار رفته در فرایندهای سازمانی حاصل این دسته از اطلاعات است. این اطلاعات با تمرکز بر کارآیی و اثربخشی، دانش مربوط به بهینهسازی بهرهوری، داراییها و سرمایههای سازمان را جمعآوری کرده و راهکارهایی بومی با شرایط آن سازمان برای افزایش آن کارآییها ارائه میدهد. پ- اطلاعات شایستگی: آن دسته از اطلاعاتی که به عنوان منبع استراتژیک سازمان، موجب مزیت رقابتی و برتری بر رقبا و ارزشآفرینی برای مشتریان میشود و ابزاری مهم برای سازمان در عرصه رقابت است. برای مثال اطلاعات مربوط به ترکیبات مواد شوینده و یا اطلاعات مربوط به خط تولید صنایع و ... که هر یک به نوبه خود جزو اسرار و دانشگران قیمت سازمان میباشند و باید از دسترس رقبا محفوظ بمانند. ت- اطلاعات توزیع منابع کمیاب: آن دسته از اطلاعاتی که به شیوه تخصیص منابع کمیاب و استراتژیک سازمان میپردازد. برای تخصیص منابع ابتدا باید اطلاعات جامعی از منابع داشت و سپس از نیاز سازمان کاملاً مطلع بود تا بتوان توزیع و تقسیمی شایسته انجام داد. برای جمعآوری اطلاعات منابع باید دانست که منابع کمیاب کدامند؟ شاید بتوان سرمایه و عملکرد کارکنان را منابع کمیاب سازمان نامید. دراکر معتقد است که کمیابترین منبع سازمانی در سده 21، انسانهای کارآمد هستند. انسانهایی فرهیخته که از تمام ظرفیتهای خود برای افزایش کارایی، استفاده کردهاند. این کارآمدی نیروی انسانی، مهمترین مسئله قرن حاضر است که شایسته توجهی دوچندان است. ث- سازماندهی اطلاعات: پس از جمعآوری اطلاعات، آنچه بر ارزش آنها میافزاید و مجموعهای به نام دانش را میسازد، سازماندهی و دستهبندی اطلاعات است. این امر، تا آنجا اهمیت دارد که بسیاری از متخصصان فناوری اطلاعات، به اطلاعات دستهبندی نشده و سازمان نیافته به چشم داده خام مینگرند و برای آن ارزش افزوده قائل نیستند. ضرورت سازماندهی اطلاعات، امری واضح است و نیاز به اثبات ندارد، اما برای تقریب به ذهن، مثال انباری که نامهها در آن جمعآوری شده و روی هم ریخته شده است کفایت میکند تا ناکارآمدی آن اطلاعات انباشته شده را آشکارتر کند. اطلاعات سرگردان و طبقهبندی نشده که در بسیاری از موارد معظل تورم اطلاعات را پدید میآورند، باید به زودی از چرخه اطلاعات خارج شوند تا برای استفاده از دیگر اطلاعات موجود تزاحم ایجاد نکنند. در این راستا مدیران باید دو نکته را بیاموزند: 1. کنار گذاشتن اطلاعاتی که سودمندی ندارد (بلکه به چشم مزاحم به آنها نگاه کنند) 2. سازماندهی، تجزیه و تحلیل و معنی نمودن اطلاعات موجود. این دو توانایی، اساسیترین راهکار در بهرهگیری کارا از اطلاعات است که اگر رعایت نشود مشکلاتی خطرساز پدید میآورد. زیرا این اطلاعات ناکارآمد با ایجاد مزاحمت برای دیگر اطلاعات سودمند، مانع بهرهرسانی به موقع (در زمان تصمیمگیری) به مدیر مربوطه میشوند و ضمن ایجاد سردرگمی برای آن مدیر، تصمیمگیری را مبهم و دشوار میکند. بنابراین رعایت اصول سازماندهی اطلاعات، اصلی مهم در ارزشگذاری اطلاعات است که برجستگی و ارزشمندی این منبع استراتژیک را تعیین هویت میکند.
بهرهوری کارکنان دانشپیشه بهرهوری و مقدمه آن کارایی، شاید مهمترین اصل در صرفهجویی منابع و انرژی باشد که خود باعث کاهش هزینهها و قیمت تمام شده محصولات و خدمات میشود. شاخص بهرهوری، ترکیب موثر کارایی و اثربخشی است که در نقطهای بهینه، با فرض ثابت بودن ورودیها موجب افزایش خروجی چرخه فعالیتهای سازمان میشود. در قرن بیستم، چندی پیش از این، هنگام سخن گفتن در مورد بهرهوری، کارایی و اثربخشی کارکنان دستی (که از نیروی جسمی خود در کار استفاده میکردند) به ذهن متبادر میشد و در آن راستا، اصول مدیریت علمی تیلور راهگشای بهرهور ساختن آن کسب و کارها بود. اصول موردنظر تیلور با شفافسازی وظیفه هر فرد و مهارتزدایی در کارهای تجزیه شده و آسان و نظارت و کنترل دایمی سرپرستان به حداقلسازی حرکات اضافه، در افزایش کارایی گرایش داشت که منجر به افزایش تولید و در نتیجه افزایش بهرهوری میشد. اکنون، در سده 21، دیگر بهرهوری کارکنان دستی مدنظر نیست، زیرا در عصر حاضر بسیاری از کارها دانشبر هستند و فعالیتهای دستی به دستگاهها و ماشینآلات واگذار شده است. در دورهای که کارها دانشبر شدهاند، باید سخن از بهرهوری کارکنان فرهیخته باشد. کارکنانی که به جای استفاده از بازوان خود باید بیشتر از فکر و اندیشه خود کمک بگیرند. در تبیین این موضوع، ضمن بیان این نکته که قرن 21 متعلق به کارکنان دانشپیشه است، شش عامل برای بهرهوری این کارکنان معرفی میشود: الف- پرسش در بهرهور ساختن کارکنان دانشپیشه باید این سوال را مطرح کنیم که: ماهیت این وظیفه چیست؟ در گذشته، در بهرهورسازی کارهای دستی این سوال مطرح میشد که کار چگونه باید انجام شود؟ اما اکنون باید پرسید؛ وظیفه چیست؟ با متمرکز نمودن کارکنان بر وظیفه میتوان از کارهای حاشیهای دوری جست، با توجه به اینکه کارهای دانشبر معمولاً برنامهریزی شده نیستند. ب- مسئولیت بهرهور ساختن کارکنان دانشپیشه برعهده خود آنها باشد. کنترلهای دایمی مدیران در قرن 20، یادآور این مفهوم است که بهرهورسازی، وظیفه مدیران است، اما در این نگاه در عین واگذاری این مسئولیت به کارکنان، پاسخگو بودن آنها در مقابل این مسئولیت را میتوان انتظار داشت. پ- نوآوری پیوسته تمامی فعالیتهای کارکنان دانشپیشه باید همراه با نوآوری و خلاقیت پیوسته و دایمی باشد و حتی به عنوان یکی از عوامل و معیارهای اثربخشی باید توجهی ویژه به آن داشت. ت- یادگیری و یاد دادن یادگیری باعث افزایش انعطافپذیری و انطباق کارکنان نسبت به تغییرات محیطی، تکنولوژیکی و علمی روز میشود. این امر به تنهایی، رمزی از رموز پایداری سازمانهاست. این خواسته مدیران در عصر دانش برپایه تعلیم و تعلم استوار است. زیرا تعلم خود باعث نهادینه شدن دانش در سازمان میشود. در حقیقت کارکنان دانشپیشه با آموزش یادگیریهای خود به دیگران باعث ترویج آن دانش شده و موجب تعمیق باور به آن دانش، در ضمیر ناخودآگاه همان کارمندان فرهیخته میشوند. این امر، باید مستمراً از سوی مدیران خواسته شود تا کارکنان دانشپیشه آن را به عنوان یکی از وظایف دائمی خود قلمداد کنند. ث- در نظر گرفتن جنبه کمی و کیفی در اصول مدیریت تیلور، مفهوم بهرهوری، استوار بر افزایش کمی تولیدات بود و شعار «افزایش تولید» به عنوان الگوی جدی مطرح میشد، اما اکنون نباید صرفاً به جنبههای کمی توجه کرد. زیرا کمیت در بسیاری از کارهای دانشبر، معنی ندارد. بنابراین با نگاهی کمی و کیفی باید معیارهایی برای بهرهوری در کسب و کارهای امروزی (دانشبر) تعیین کرد تا کارکنان فرهیخته در عین توجه به کمیت، کیفیت کارها را نیز در چالش بهبود قرار دهند. ج- علاقهمندی باید زمینههایی فراهم کرد تا کارکنان دانشپیشه با علاقهمندی، خواستار بهرهگیری از همه فرصتها باشند و با میل و رغبت به سوی بهرهوری حرکت کنند. علاقهمندسازی کارکنان به سازمان و سرنوشت آن، امری است که در گذشته نیز بر آن تاکید میشده است و روشی نیست که محصول اندیشه امروزی علم مدیریت باشد، اما مسلماً شیوه علاقهمندسازی کارکنان دانشپیشه با کارکنان دستی متفاوت است و این موضوع، مبحث جداگانهای را میطلبد. دراکر در کتاب چالشهای مدیریت، معتقد است که بزرگترین چالش مدیریتی در سده 21، بهرهوری کارکنان دانشپیشه در سازمانهاست و اگر سازمانها بتوانند در این مهم، کارکنان را همراه خود سازند نیمی از مسیر موفقیت را پیمودهاند.
خود مدیریتی خودمدیریتی، قابلیتی است که در قرن 21 همه کارمندان باید به آن مسلح شوند و شاید بتوان گفت اولین مرحله در سبک مدیریت در دنیای امروز، پدیده خودمدیریتی است. برای دست یازیدن به این بایستگی باید به چهار سوال پاسخ داده شود. 1. تواناییهای من کدامند؟ 2. کار کردن من چگونه است؟ 3. راههای کسب اطلاع و گزارشگیری من چگونه است؟ 4. ارزشهای من کدامند؟ پس از پاسخ دادن به این سوالات باید در مورد مسئولیت ایجاد ارتباط با دیگران نیز مباحثی ارائه شود.
• تواناییهای من کدامند؟ برای اطلاع از تواناییها و قابلیتهای خود باید ضمن قیاس نتایج مورد انتظار با واقعیت موجود، بازخورد عملکرد خود را تجزیه و تحلیل کرده و پس از دانستن آن قابلیتها به شکلی ویژه بر آن تمرکز کرد تا موجبات توسعه آن توانمندیها ایجاد شود. پس از شناسایی ضعفها بایستی کارهایی را که نباید انجام داد فهرست کرد تا از صرف منابع در مواردی که استعداد کمتری دارند خودداری شود. در تمام این فرایند باید دقت شود تا برخودبینی ناشی از هوشمندی غلبه شود. این خودبینی که با تصور دانشپیشه بودن به دست میآید باعث غرور کاذب و عجب شده و بر ضعفها، حقایق و واقعیتهای موجود، سرپوش میگذارد. پیشگیری از این آفت، تلاشی برای بهکارگیری هر چه بهتر تواناییهای خود است.
• کار کردن من چگونه است؟ اطلاع از روش کار کردن خود، ضروری است. فرایندهای انجام کار باید به شکلی آگاهانه درک شوند و در صورت بهینه نبودن، کارا و بهرهور شوند.
• راههای گزارشدهی و گزارشگیری لازم است بدانیم که هر کدام از ما چگونه کسب اطلاع میکنیم آیا بیشتر از مهارتهای نوشتاری نظیر خواندن بهره میگیریم و یا از مهارتهای آوایی نظیر شنیدن استفاده میکنیم. دانستن این موضوع در نحوه رویارویی با زیردستان و مدیران مافوق بسیار موثر است و از سویی باید جهت گزارش دادن به مدیران بالاتر شیوه کسب اطلاع آنها را هم کشف کرد. زیرا ممکن است ارزش کارهای انجام شده با شیوه غلط ارائه گزارش و اطلاعرسانی از دست برود و زحمات کشیده شده را برباد دهد.
• ارزشهای من کدامند؟ با دانستن ارزشهای کلیدی و حیطه مفاهیم ارزشی میتوان در مورد محیط و نحوه فعالیت، تصمیمات مهمی را اخذ کرد و جایگاهی که به آن تعلق دارد را نشان داد. آگاهی از جایگاهی که فرد به آن تعلق دارد، حتی انسانهای معمولی را به نتایج مهم و کارکردهای برجسته رهنمون میکند. زیرا هرکس باید مرزهای خود را مشخص کرده و با محیط، تعاملی شایسته برقرار کند. پس از پاسخ دادن به چهار پرسش فوق باید در ایجاد رابطه با دیگران به دو نکته اساسی توجه کرد: 1. برای مخاطبان، شخصیتی مستقل و دارای احترام فرض شود و همانگونه که انتظار برخورد از سوی آنها وجود دارد، با آنها رفتار شود 2. پیامدها و الزامات ارتباط را پذیرفت. یعنی پس از ایجاد ارتباط، به شیوهای پیام مورد نظر را به آنها انتقال داد. البته شیوههای کسب اطلاع هر کس ممکن است متفاوت باشد و مدیر باید بتواند به شیوههای مورد پذیرش هرکس، پیامش را به وی انعکاس دهد. نکته آخر در خودمدیریتی این است که در گذشته کارکنان «اداره میشدند»، اما اکنون کارکنان دانشپیشه میل به «خودمدیریتی» دارند و این پدیدهای است که سازمانها باید خود را برای آن آماده کنند. در پایان باید گفت حرفههای پیروزمند، برنامهریزی نمیشوند بلکه این حرفهها و مشاغل در اختیار کسانی قرار میگیرند که خود را برای بهرهبرداری از فرصتها آماده کردهاند، از توانمندیهای خود اطلاع دارند، روش کار کردن خود و دیگران را میشناسند و ارزشهای موردنظر آنها مشخص و شناخته شده است. آینده متعلق به انسانهای خودساخته و توانمند است که به تواناییهای خود واقفند و در جهت توسعه آنها میکوشند. زیرا فردای افراد، مزرعه کشت امروز آنها است.
منابع: 1. Drucker, Peter F; “Management challenges of the 21st century”; Butter Worth Jeinemenn; 1999 2. Drucker, Peter F; “Management for the future”; Truman Talley Books; 1992 3. دراکر، پیتر اف، چالشهای مدیریت در سده 21، ترجمه عبدالرضا رضایینژاد، انتشارات فرا، 1378 4. رضائیان، علی، مدیریت رفتار سازمانی، انتشارات سمت، 1379 5. رضائیان، علی، مبانی سازمان و مدیریت، انتشارات سمت، 1380
|
تصمیم گیری در مدیریت
نویسنده: عیسی ذوقی خبوشان - دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸
تصمیم گیری در مدیریت
تعریف تصمیم گیری
تصمیم انتخابی است که از میان گزینه های ممکن صورت می گیرد.
تصمیم گیری فرآیندی است که از طریق آن یک راه کار به عنوان راه حل برای مسئله ای مشخص انتخاب می شود.
اهمیت تصمم گیری
از تعریف ها و تعبیرهایی که از صاحب نظران درباره اهمیت تصمیم گیری نوشته شده می توان نتیجه گرفت که تصمیم گیری همچون روح در کالبد وظیفه ای مدیریتی است که شامل برنامه ریزی سازماندهی تجهیز منابع و امکانات هدایت و کنترل به منظور دستیابی به اهداف سازمان در راستای نظام ارزشی جامعه و سازمان می باشد که در یک رابطه مکمل شخصیت مدیریتی مدیر را شکل می دهد.
مسئله
مشکل یا فاصله ای بین وضعیت مطلوب و وضعیت موجود.
تصمیم نگرفتن
تصمیم نگرفتن به همان اندازه اهمیت دارد که تصمیم به تصمیم نگرفتن می تواند اهمیت داشته باشد.
چه موقع باید تصمیم گرفت که نباید تصمیمی اتخاذ شود ؟
موارد ذیل در عدم اتخاذ تصمیم ممکن است مطرح شود.
1) مسئله وارد نیست یا در حال حاضر موردی وجود ندارد.
2) مسئله وارد است ولی مدیر نمی تواند تصمیم بگیرد زیرا اطلاعات کافی در دست نیست.
3) مسئله مرتبط است و باید تصمیم گرفته شود ولی تصمیم باید به وسیله دیگری اتخاذ شود.
4) مسئله مرتبط است و باید تصمیم گرفته شود و کسی جز او نباید درباره او تصمیم بگیرد ولی بهتر است تصمیمی گرفته نشود زیرا صلاحیت کافی برای اتخاذ تصمیم را ندارد.
5) مسئله مرتبط است تصمیم باید گرفته شود علی رغم اینکه اطلاعات ندارد الزاما باید تصمیم بگیرد.
نکات کلیدی در تصمیم گیری (1)
تهیه و تنظیم: لیلا دهقان
1. شخصیت انسان به عنوان یک عامل مداخله گر در تصمیم گیری سناخته شده است
2. شخصیت تصمیم گیرنده در تصمیم های او و چگونگی تصمیم گیری های او دخالت و نقش تعیین کننده دارد.
3. برخلاف مدل عقلایی تصمیم گیری که سازمان را بسته فرض می کند که تمامی عوامل تحت کنترل تصمیم گیرنده است سازمان در واقع سیستم بازی است که در تعامل و تبادل مستمر با محیط است
4. حیات و بقای سازمان بستگی به تبادل مواد انرژی و اطلاعات با محیط و برقراری رابطه مفید و سازنده با آن خواهد داشت .
5. هر سیستم دارای مرزی است که آن را از محیطش مجزا می سازد ولی در حالی که این مرز در سیستم بسته نفوذ ناپذیر فرض گردیده مرز میان سیستم باز و محیط آن رسوخ پذیری و نفوذ پذیری دارد.
6. سازمان مرز قابل رویتی ندارد و از این رو نوع و میزان تبدیل و تبادلات با محیط معیاری است که به وسیله ان مرز میان سازمان و محیط معین می گردد.
7. این واقعیت که سازمان یک سیستم اجتماعی مرکب از انسانها است در باز بودن آن و نفوذ پذیری مرز های آن نقش مهم و موثر داشته است زیرا انسانها به طور دائم در تردد میان محیط و محل کار خود می باشد .
8. منظور از تبادلات ماده و انرژی منظور از انسانها اعضای سازمان و منظور از محیط محل کار سازمان است .
9. از نظر پرو سازمان تنها دنیای انسان نیست زیرا سازمان جامعیت ندارد و تنها بخشی از اجتماع بزرگتری است که او در آن زندگی می کند .
10. مرز سازمان باز و نفوذ پذیر است و به این علت تعامل میان سازمان و محیط میسر می گردد
11. سازمان در محدوده داخلی خود و استقلال و خود مختاری دارد و دیواره مرزی آن مانند حائل و حفاظتی عمل می کند که سازمان را از گزند عوامل محیطی نامطلوب مصون و در امان نگه می دارد و این یکی از وظایف حیاتی است که دیواره مرزی سازمان را انجام می دهد زیرا هر سازمانی باید تا حدودی مستقل از محیط و آزاد از دخالت ها عوامل محیطی باشد تا بتواند وظایف خود را به خوبی انجام دهد .
12. هر چیزی که خارج از مرز های سازمان قرار گیرد محیط ان سازمان به حساب می آید .
13. محیط متشکل از دو بخش است : محیط عمومی محیط اختصاصی
14. محیط عمومی : محیطی که در برگیرنده تمتمی سازمان های موجود در اجتماع است .
15. محیط اختصاصی : محیطی که در برگیرنده تمامی سازمان های موجود در اجتماع است .
16. عوامل موجود در محیط عمومی که سازمان را تحت تاثیر قرار می دهد عوامل محیطی عوامل تکنولوژی سیستم آموزش و پرورش سیستم سیاسی سیستم قانون گذاری منابع طبیعی مشخصات جمعیتی و مردمی عوامل محیطی عوامل اقتصادی
17. عوامل فرهنگی : زمینه های تاریخی ایدئولوژی ارزشها و هنجارهای یک جامعه را در بر می گیرد .
18. عوامل تکنولوژی : سطح و میزان پیشرفتهای علمی و تکنولوژی یک جامعه در عملکرد و کارایی سازمان ای موجود در ان نقش مهم دارد .
19. سیستم آموزش و پرورش : میزان سواد عمومی در اجتماع میزان کارایی و اثر بخشی سیستم آموزشی تعداد نتخصصین کرشناسان و افراد حرفه ای در جامعه و نسبت آن به کل جمعیت .
20. سیستم سیاسی : جو سیاسی عمومی در اجتماع میزان تمرکز قدرت سیاسی ماهیت تشکیلات سیاسی و احزاب.
21. سیستم قانون گذاری : قانون اساسی سیستم حقوقی و موازین و ماهیت آن حدود اختیارات قانونی دستگاه های دولتی قوانین و مقررات خاص حاکم بر چکونگی تشکیل وکنترل فعالیت سازمان ها و قوانین مربوط به آن
22. منابع طبیعی : فراوانی و نوع منابع طبیعی موجود و سهولت دسترسی به آن آب و هوا و سایر شرایط اقلیمی نیز در اینجا نقش موثر دارد.
23. مشخصات جمعیتی و مردمی : ماهیت منابع شهر نشینی و ترکیب و تمرکز جمعیت در شهر ها.
24. عوامل اجتماعی : ساختار طبقاتی تحرک و جابه جاییهای اجتماعی چگونگی تعریف نقش ها و تعیین وظایف اجتکتعی ساخت و ماهیت تشکیلات اجتماعی و چگ.نگی شکل گیری پیدایش و تکتمل موسسات و نهاد های اجتماعی .
25. عوامل اقتصادی : کالبد و قالب کلی اقتصاد نوع اقتصاد همچنین عواملی از قبیل میزان سرمایه گذاری در ابزار و وسائل تولید و نحوه چگ.نگی مصرف در جامعه .
26. در حالی که محیط عمومی برای تمامی سازمان های موجود در اجتماع یکی و یکسان است محیط اختصاصی ار سازمان خاص همان سازمان می باشد .
27. عناصر و عوامل موجود در محیط اختصاصی سازمان های بازرگانی عبارتند از : کسانی که مشتری خریدار و مصرف کننده کلاهای تولیدی سازمان ویا خدمات ارائه شده آن نند .
• کسانی که مایحتاج سازمان را فراهم و در اختیار آن قرار دهند.
• سازمان هایی که دررقابت با سازمان ما هستند .
• عوامل سیاسی اجتماعی
• تکنولوژی مورد استفاده سازمان
• هیچ سازمانی نمی تواند منفک و مستقل از محیط خود باشد .
27. سازمان و محیط یک سیستم اکولوژی را تشکیل می دهند و از آنجایی که محیط دایم در حال تغییر و تحول است سازمان نیز برای ادامه میباید دایم خود را منطبق و هماهنگ با تغییرات محیطی نماید .
28. سازمان درگیر تلاشی دایمی است که هر چه بیشتر و بهتر خود را با محیط و شرایط محیطی هماهنگ کند .
29. فرآیندی که سازمان به وسیله ان خود را با محیط و شرایط محیطیش هماهنگ و منطبق می سازد فرآیندی پویاست که بنا به تغییرات محیطی مرتبا مورد تجدید نظر و دوباره سازی قرار می گیرد .
30. رابطه و چگونگی ایجاد رابطه میان سازمان و محیط بسته به چهار نوع تصمیم گیری است که عبارتند از : - تصمیماتی که بر مبنای آن بخشی از کل محیط به عنوان حوزه و قلمرو خاص سازمان انتخاب و استراتژی های لازم برای اداره و کنترل آن بکار رفته است .
- تصمیماتی که بر اساس آن ساختار وظایف و روابط کاری برای کنترل و هماهنگی میان تکنولوژی و استراتژی تعین می شود .
- تصمیماتی که بر اساس آن تکنولوی مناسب برای عملی کردن استراتژی ها انتخاب می شود .
-تصمیماتی که به منظور دوام و بقا سازمان اتخاذ می شود .
32. سطوح سه گانه مدیریت را می توان بر حسب نوع تصمیماتی که در هر سطح اتخاذ می شود یه طریق زیر دسته بندی می شود .
*رده سرپرستان یا سیستم های عملیاتی
*رده مدیران ارشد یا سیستم های استراتزیکی
*رده مدیران میانی یا سیستم های هماهنگ کننده میان سیستم های استراتژکی و عملیاتی
33.مدیرانی که در رده های عملیاتی قرار گرفته اند با مسائل و مشکلات عملیاتی روزمره و رفع و رجوع آن سر و کار دارند .
34. هدف مدیر یافتن راه حل و روش های عملیاتی موثر و اتخاذ تدابیری است که به موجب آن عملیات داخلی سازمان و حتی الامکان و بالنسبه از تغییرات تحولات و تلاطمات محیطی مصون و در امان باشند .
35. نقش و وظیفه اصلی مدیرانی که در رده استراتژکی سازمان قرار گرفته اند
1/ بررسی و مطالعه جامع و دقیق محیط به منظور شناساییخطرات موجود در در آن و شناسایی محدودیت هایی است که عوامل محیطی بر سازمان و تصمیم گیری در سازمان تحمیل می کنند .
2/ یافتن فرصت و امکاناتی می باشد که ممکن است در اثر تغییر و تحولات محیطی سازمان به وجود آید .
36. رده های هماهنگ کننده در سازمان میان این دو رده عملیاتی و استراتزکی قرار گرفته است و با ایفاء نقش رابط و میانجی فعالیت های این دو رده را با یکدیگر هماهنگ می نماید .
37. وظیفه استراتژیکی مدیریت شامل تعیین قلمرو و استراتژیک و بقاء ورشد و سازگاری با محیط می گردد .
38 . وظایف عملیاتی مدیریت منطبق با حوزه های تصمیم گیری درباره تکنولوژی و وظیفه هماهنگی میان دو رده استراتژکی و عملیاتی منطبف یا تصمیم گیری درباره ساختا وظایف و روابط کاری است .
39. مدیری که در رده خاصی قرار می گیرد مجبور و محدود به به تصمیم گیری درباره مسائلی که در حوزه مدیریتی او قرار گرفته اند وظیفه اصلی و اولیه او را تشکیل می دهد
40. اگر چه در سازمان های بزرگ معمولا هیئت رئیسه و مدیر کل مسائل و موضوعات استراتژیکی را مورد بررسی قرار می دهند ومدیران میانی بیشتر وقت و انرژی خود را صرف هماهنگی عملیات می کنند و سرپرستان بیشتر با مسائل و مشکلات عملیاتی روزانه سر و کار دارند ولی در سازمانهای کوچک اغلب لازم می آید که مدیر و یا مدیرانی وظایفی را در هر سه رده انجام دهند.
.41 تصمیمات مدیر در ایجاد رابطه میان سازمان و محیط نقش مهم و موثر دارد
42.نوع تصمیمات بستگی به نوع و موضوع مدیریت هر مدیر دارد.
43. مشکل ترین نوع تصمیم گیری تصمیمات استراتژیکی است زیرا که در اینجا نا معلوم های محیطی نسبتا بیشتر است .
44. موفقیت مدیر در اتخاذ تصمیمات موثر برای برقراری رابطه میان سازمان و محیط بستگی به سهولت یا دشواری موقعیت تصمیم گیری و همچنین بستگی به مهارت و دور اندیشی او در تصمیم گیری دارد .
45. هر قدر میزان نامعلومی در محیط بیشتر باشد به همان اندازه تصمیم گیرنده به اطلاعات بیشتری برای تصمیم گیری خواهد داشت .برای این کار باید از یک طرف معلومی های موجود در محیط شناسایی و از طرف دیگر امکانات و توانایی های سازمان برای رویارویی با این نامعلومی ها ارزیابی و سنجیده شود بدیهی است که کیفیت مدیر و مهارت مدیران سازمان در اتخاذ تصمیمات موثر نیز عاملی است که در این ارزیابی باید در نظر گرفته شود .
46. میزان نامعاومی و یا نامعلومی اطلاعات در محیط را باید به عنوان یک متعییر در تصمیم گیری بشمار آید .
47. محیط متجانس و یک دست محیطی می باشد که درجه معلومی در آن زیاد است زیرا در چنین محیطی شرایط روشن و معلوم است و مدیر می داند که چه باید بکند و می داند که عکس و العمل او چه باید باشد .
48. محیط نامتجانس فاقد یک دستی بوده است و محیطی است که در آن عناصر و ارکان مختلف متفاوت و متنوع بسیاری وجود دارد .
49. محیط نامتجانس فاقد یک دستی بوده است و محیطی است که در آن عناصر و ارکان مختلف متفاوت و متنوع بسیاری وجود دارد .
49. تصمیم گیری در محیط نا متجانس مشکل تر از تصمیم گیری در محیط متجانس ا ست .
50. از نظر مدیر محیطی که عوامل و عناصر موجود در آن یا از ثبات نسبی بیشتری برخوردار اند و یا عوامل و عناصر موجود در آن دچار تغییر و تحولات کمتری می با شند محیطی ا ست که درجه نامعلومی آن پایین است .
51. اگر غالب عوامل و عناصر موجود در محیط دستخوش تغییر و دگرگونیهای زیاد باشد از دیدگاه مدیر این محیط محیطی با درجه نامعلومی بالا است .
52. عوامل موثر در درک و برداشت محیط:
• تعداد عوامل موجود در محیط
• تنوع و گوناگونی عناصر و ارکان موجود در محیط
• تغییر و تحول عناصر محیطی
• نا معلومی
53. علاوه بر محیط و شرایط محیطی برداشت و برآورد مدیر از موقعیت تصمیم گیری به توانایی های موجود در سازمان و همچنین به منابع و امکاناتی که در سازمان برای رویارویی با مشکلات محیطیوجود دارد نیز بستگی پیدا می کند .
54. هر قدر توانایی و امکانات سازمان بیشتر باشد محیط قابلیت کنترل بیشتری پیدا می کند .
55. اطلاعات لازم برای حل مسایل معمولا از سه منبع تامین می شود .
*تخصص و دانش شخصی مدیر
*ادبیات مربوط به موضوع (شوابق .اسناد و مدارک . تحقیقات و پژوهشات مکتوب)
*استفاده از مشاورین و خدمات مشاورتی .
55. هر قدر محیطی که سازمان در آن قرار گرفته است پیچیده تر باشد به همان اندازه تصمیم گیری دشوار تر می شود .
56.. اِمِری و ترست چهار نوع محیط را شناسایی کرده اند که انها را بر مبنی بافت و زمینه ساده تر و یا پیچیده تری که دارند طبقه بندی کرده اند
57. معیار هایی که اِمِری و تریست در طبقه بندی انواع محیط به کار برده اند عبارت است از:
• پیچیدگی محیط
• تنوع عوامل و عناصر موجود در محیط
• میزان تغییر و تحول و نا معلومی در محیط
58.انواع محیط از نظر اِمِری و ترست عبارتند از :
• نوع اول :محیط آرام و با ثبات است .در این محیط عوامل مثبت (یعنی فرصت های مناسب برای سازمان ) و عوامل منفی (یعنی مسایل مشکلات و دشواری ها و عواملی که سازمان را مورد تحدید قرار می دهد و برای آن خطر افرین است ) به طور یکنواخت توزیع و در محیط پراکنده می شوند در نتیجه برخورد باآنها صرفابر حسب اتفاق و تصادف خواهد بود در چنین محیطی مدیر مجبور است که بیشتر بر اساس آزمون خطا عمل کند همچنین در این محیط حرکات تاکتیکی از اهمیت بیشتری برخوردار است .
• نوع دوم : محیطی است که هنوز ثبات و آرامش در آن وجود دارد ولی محیطی است با پیچیدگی بیشتر زیرا در اینجا بر خلاف محیط نوع اول که عوامل مثبت و منفی مستقل از یکدیگر و با توزیع یکنواخت در محیط پراکنده شده اند.
• نوع سوم : محیطی است که پیچیدگی آن بیش از دو محیط قبلی است و محیط آرامش خود را از دست داده است .زیرا اینک رقبا وجود دارد و می توانند در مفپقابل حرکات تاکتیکی و استراتژیکی ما واکنش داده به نوبه خود برای بهره وری و استفاده از مزایای موجود در محیط حرکاتی نماید که مارا مجبور به عکس العمل و پاسخگویی نماید
• نوع چهارم : محیط متلاطم و متشنج : و دشوار ترین موقعیت برای تصمیم گیری است در این محیط تغییر و تحولات نهادی و خود جوش بوده است و از درون محیط برمی خیزد .
59. بی ثباتی در محیط نوع چهارم ناشی از سه روند است :
• پیدایش سازمان هایی که با پیوستن به یکدیگر و ایجاد ائتلافی سعی دارند که نیرو و توان لازم برای مواجه و غلبه بر شرایط موجود در محیط نوع سوم رابه دست آورند .
• وابستگی روز افزون سیستم های اقتصادی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی
• اتکا روز افزون به تحقیق و پزوهش برای کسب قابلیت و توان بیشتری برای مبارزه با رقبا .
60. مشکل بزرگ سازمان هایی که در محیط متلاطم و متشنج قرار گرفته اند این است که مجهولات برای سازمان مجهول است .
61.هدف از مطالعه محیط برونی سازمان آگاه شدن از عوامل و متغییر هایی است که سازمان را تحت تاثیر قرار می دهند تا با رعایت و در نظر گرفتن آنها مدیران سازمان بتوانند با واقعبینی بیشتری تصمیم گیری کنند .
62. هدف اصلی از مطالعه محیط بیرونی ایجاد تعادل و توازن مناسبی میان سازمان و محیط بیرونی است .
63. وظیفه اصلی مدیر در هنگام تصمیم گیری شناسایی عوامل داخلی و خارجی و تعیین اثرات ناشی از آنان در رسیدن به این تعادل مطلوب است.
64. در مدلی که لوین در سال 1947 پیشنهاد کرده است عوامل داخلی و خارجی (نیروهای) داخلی و خارجی نامیده شده اند و محیط (داخلی و خارجی ) (میدانی)است که این نیرو ها در آن فعالیت دارند برآیند این فعل و انفعالات تعیین کننده رابطه (تعادلی )است که در هر مقطع زمانی میان سازمان و محیط وجود خواهد داشت .
65. مدل لوین یک مدل نظری است .
66. بنا به مدل لوین وظیفه اصلی مدیر شناسایی نیرو های موجود در محیط و تعیین چگونگی اثر گذاری آنان بر روی یکدیگر و به روی سازمان می باشد .
67. برنز و استاکر به تشریح دو نوع ساختار پرداخته که یکی رامکانیکی و دیگری اورگانیک است .
68. برنز و استاکر خاطر نشان می سازند که ساختار مکانیکی برای سازمانی در محیط نسبتا آرام و باثبات و برای تصمیم گیری و حل مسایل نسبتا ساده روزمره و روتین مناسب و کارایی زیاد دارد .
69. برای سازمانی که در محیطی متلاطم و بی ثبات قرار دارد ساختار اورگانیک از مناسب و کارایی بیشتری برخوردار است .
70. نکته مهم در مطالعات برنز و استاکر این است که خوبی و بدیو کارایی یا عدم کارایی ساختار بخصوصی در ذات آن نیست بلکه این کیفیات بستگی به شرایط و مقتضیات محیطی دارد.
نکات کلیدی در تصمیم گیری (2)
تهیه و تنظیم: لیلا دهقان
1. کیفیت تصمیمات تابع کیفیت اطلاعاتی است که بر اساس آن تصمیم گیری اتخاذ می شود .
2. برای تشخیص صحیح مسائل و و نوشتن نسخه صحیحی برای حل مسایل مدیران باید سازمان خود و اصل و ذات سیستمی که سازمان را به وجود آورده است شناخته و باید فهمیده باشند که اجزاء مختلف در این سیستم چگونه کار می کند و سیستم چگونه خود را با محیط مطابقت می دهد .
3. برای تصمیم گیری صحیح و موثر دو نوع اطلاعات ضروری است :
• اطلاعات اساسی درباره ذات و طبیعت سازمان اطلاعاتی که به وسیله آن می توانیم به فلسفه وجودی سازمان پی ببریم .
• اطلاعات درباره وضعیت سازمان یعنی اطلاعاتی درباره رفتار مدیران در سازمان انگیزه روحیه و اشتیاق به کارکنان سازمان ساختار و عملکرد شبکه ارتباطات فرایند و مکانیسم تصمیم گیری تولید و در آمد سازمان و به عبارتی دیگر اطلاعاتی که به وسیله آن موقعیت و وضعیت فعلی سازمان برای ما روشن باشد
4. میزان معلومی یا نا معلومی در محیط تابع میزان اطلاعات موجود در محیط است .
5. حجم اطلاعاتی که تصمیم گیرنده برای تصمیم گیری به آن نیاز دارد بستگی به شناخت آشنایی و دانش او از محیط و موقعیت بستگی دارد .
6. هر چقدر که ماهیت مسئله ای برای تصمیم گیرنده شناخته تر باشد درجه اتکا به اطلاعات و معلومات موجود بیشتر خواهد بود .
7. مسئله مهم در رابطه با اطلاعات و نقش تصمیم گیری تعیین نوع حجم اطلاعاتی است که تصمیم گیرنده برای تصمیم گیری به آن نیاز دارد .
8. جمع آوری و پردازش اطلاعات باید به عنوان یکی از مراحل ضروری و مهم اولیه به شمار آید و نباید تنها با فرض اینکه در هنگام تصمیم گیری اطلاعات لازم وجود خواهد داشت .
9. علت عدم توجه کافی به جمع آوری اطلاعات و یا مهم تلقی نکردن آن به عنوان یک متغیر در مدل های کلاسیک تصمیم گیری ناشی از وجود فرض انسان اقتصادی و انسان عقلایی در این مدل هاست.
10. دو گروه تصمیم گیری را باید از یکدیگر تشخیص داد :
• تصمیماتی که اتخاذ و اجزاءآن منجر به نتایجی با ارزش یا سود مند می شوند تصمیماتی که با اتخاذ آن می توتن به اهداف مطلوب و مورد نظر رسید
• تصمیماتی که منظور از اتخاذ آن کسب اطلاعاتی است که بر اساس آن بتوان تصمیمات بهتری در گروه اول اتخاذ نمود .
11. اگر اطلاعات لازم برای تصمیم گیری در دسترس تصمیم گیرنده باشد جمع اوری اطلاعات نیز آسان و کم هزینه خواهد بود .
12. ارزش اطلاعات را باید بسته به این دانست که اطلاعات تا چه اندازه احتمال انتخاب راه حل بهتری را افزایش دهد .
13. در محیطی که تئوری کلاسیک تصمیم گیری متصور شده است دو فرض مهم وجود دارد 1.مدیر می تواند به درستی نتایج ناشی از تصمیمات خود را پیش بینی کند .2.مدیر می تواند نتایج و عواقب ناشی از تصمیم را کنترل نماید .
14. در تئوری کلاسیک تصمیم گیری فرض است که تصمیم گیرنده اطلاعات را برای تصمیم گیری و کنترل کامل روی تصمیم دارد .
15. تئوری کلاسیک در واقع مدلی برای تصمیم گیری در شرایط معلوم است زیرا تصمیم گیرنده در موقعیتی می باشد که می توتند به طور دقیق عواقب ناشی از تصمیمات خود را پیش بینی نماید .
16. تصمیم گیری چیزی بیش از انتخاب مطلوب ترین راه هز میان راههای مختلف نخواهد بود .
17. در حالت نامعلومی تصمیم گیری بیشتر بر اساس ذهنیات قضاوت تجربیات قبلی مدیر و احساسی که او درباره موضوع دارد انجام می گیرد .
18. به طور کلی 3 نوع نا معلومی تشخیص داده شده است :
• .هنگامی که محیط یا بخشی از آن برای مدیر معلوم و یا پیش بینی نیست
• .هنگامی که مدیر نمی داند که تغییر و تحولات محیطی چه اثراتی به روی او و سازمان خواهد گذاشت .3.هنگامی که مدیر نمیداند که نتیجه تصمیماتی که او در مقابله با تحولات محیطی می گیرد چه خواهد بود .
19. در رابطه با محیط و نامعلومی های آن سازمان معمولا نقشی انفعالی داشته است به این معنی که سازمان به محیط و عوامل محیطی به عنوان داده های غیر قابل کنترل و غیر قابل تغییر نگریسته و فقط سعی به این نموده است که تا جایی که ممکن است خود را با آن منطبق و سازگار نماید .
20. استراتژی نوع اول (مدافعین) با انتخاب ای ن استراتژی سازمان می خواهد محیط با ثباتی برای خود بوجود آورد بدین منظور سازمان بخش کوچکی از کل محیط رابه عنوان قلمرو خاص خود انتخاب می کند و تمامی نیرو و منابع خود را در آن متمرکز و صرف تولید چند کالای تخصصی معدود می نماید .
21. استراتژی نوع دوم : (پیشتازان)این استراتژی تقریبا عکس استراتژی مدافعین است در اینجا سازمان سعی می کند با اختراعات و تولیدات انتکاری و با یافتن بازار های بکر و تازه امکانات جدیدی رابرای خود بوجود آورد سازمان به دنبال نوآوری است .
22. جستجوی دقیق و دائم محیط برای یافتن فرصت های بالقوه نقش بسیار مهمی در موفقیت سازمان هایی که از استراتژی دوم استفاده می کنند دارد .
23. از آنجایی که ماهیت اصلی استراتژی نوع دوم یافتن فرصت های جدید است به آنها پیشتازان گفته می شود .
24. استراتژی نوع سوم (مقلدین )در این استراتژی سعی شده است که از ویژگی های مفید هر دو نوع استراتژی پیشتازان و مدافعین استفاده شود .بدین معنی که سعی شده است مانند مدافعین با ایجاد یک محیط با ثبات ریسک رابه حداقل و مانند پیشتازان با ایجاد انعطاف پذیری زیاد فرصت برای ایجاد سودبری و منفعت را به حداکثر برساند .
25. در استراتژی نوع نوع سوم سازمان صبر می کند و تنها بعد از این که معلوم شد که تولیدات جدید و ابتکاری و یا بازار های جدیدی که پیشتازان پیدا کرده اند آتیه دارند و مناسب رشد و ترقی دیگران نیزهستند آن موقع وارد آن می شوند در واقع تقلید از دیگران است .
26. استراتژی نوع چهارم ( منفعلین ) در اینجا در اینجا استراتژی به معنای واقعی وجود ندارد در واقع حالتی است که در اثر غیاب یک استراتژی خاص در سازمان و یا در اثر عدم استفاده صحیح و موثر از یکی از سه استراتژی قبلی بوجود آمده است عملیات سازمان الگوی خاصی ندارد و ثباتی در ان مشاهده نمی شود .
27. دراستراتژی نوع چهارم حرکات در سازمان مقطعی است و میان آنها یک رابطه منطقی با یک سازگاری و هماهنگی کلی وجود نداد .
28. سازمان نیروهای خود را متعهد و مقیدبه یک استراتژی خاص نمی نماید .
29. سیستمی که به وسیله آن وظیفه مهم اطلاع گیری و اطلاع رسانی انجام شود را سیستم اطلاعاتی مدیریت می گویند .
30. سیستم اطلاعاتی مدیریت در قالب اطلاعات ضروری و به موقع جمع آوری طبقه بندی و تجزیه و تحلیل می شود و در اختیار مدیران سازمان قرار می گیرد .
31. اطلاعاتی که به وسیله سیستم اطلاعاتی به مدیر داده می شود باید :
• اطلاعات به روز تازه و جدید باشد.
• اطلاعات باید صحیح درست دقیق و قابل اعتماد باشد و مدیر باید به صحت و درستی اطلاعات اطمینان داشته باشد .
• اطلاعات باید درباره اصل قضیه باشند
• اطلاعات باید به مدیر داده شود که مورد نیاز او باشد .
• اطلاعات باید حتی الامکان کامل بوده و همه اطلاعاتی باشند که مدیر به ان نیاز دارد .
32. سیستم اطلاعاتی معمولا طی چهار مرحله بوجود می آید :
• مطالعه و بررسی سیستم اطلاعاتی موجود(یعنی ماهیت و کیفیت اطلاعات و چگونگی جریان و استفاده از ان مورد بررسی قرار می گیرد .)
• تعیین اولویت های اطلاعاتی (مدیران به چه اطلاعاتی نیاز دارند .)
• طراحی سیستم اطلاعاتی جدید
• انتخاب کامپیوتر
33. در طراحی و پیشنهاد سیستم اطلاعاتی جدید عامل مهمی که باید درنظر گرفت لیست اولویتهای اطلاعاتی سازمان است .
34. سیستم اطلاعاتی باید برای کل سازمان در نظر گرفته شود .
35. عامل مهم در تعیین اولویتهای اطلاعاتی نیاز های کلی سازمان است ونیاز های اطلاعاتی حوزه های سازمانی در مرتبه دوم هستند .
36. سیستم اطلاعاتی از منابع داخلی و خارجی (از محیط های داخلی و خارجی سازمان ) اطلاعات می گیرد .
37. انواع اطلاعات در سه سطح میران ارشد(استراتژیکی )معاونین(تاکتیکی)سرپرستان(تکنیکی )تقسم بندی شده اند .
38. وظیفه اصلی مدیریت در سطح استراتژکی برنامه ریزی و سیستگذاری های دراز مدت است.
39. میران میانی تصمیمات تاکتیکی می گیرند به وسیله تصمیماتی که در این سطح گرفته می شوند از یک سو طرح و برنامه ریزی مدیران ارشد به مرحله اجرا در می اید و از سوی دیگر فعالیت سرپرستان کنترل می شود .
40. وظیفه اصلی مدیران ارشد در سطوح فوقانی مدیریت برنامه ریزی های دراز مدت استراتژیکی است در حالی که وظیفه اصلی سرپرستان در سطوح تحتانی مدیریت کنترل عملیات کوتاه مدت و کنترل فعالیت های روزمره اجرایی است وظیفه اصلی مدیران در سطح میانی این است که مانند واسطه و نقطه مشترکی میان این دو سطح عمل می کنند
41. تصمیمات تکنیکی به وسیله سرپرستان اتخاذ می شود وظیفه اصلی سرپرستان کنترل عملیات روزانه است
42. تصمیم گیری در سطح تکنیکی از نظم بیشتری برخوردار است .
43. تصورات غلط درباره اطلاعات
• کامپیوتر می تواند تمامی اطلاعاتی راکه مدیر به آن نیاز دارد در اختیار او قرار دهد
• هر قدر اطلاعات بیشتر باشد تصمیمات بهتر خواهند بود .
• اطلاعاتی را که مدیر خواسته است اطلاعاتی هستند که او به آنها نیاز دارد .
• اگر مدیر همه اطلاعاتی را که نیاز دارد داشته باشد به کیفیت تصمم گیری افزوده خواهد شد
• .دادن اطلاعات بیشتر به مدبر به کیفیت تصمیم گیری های او خواهد افزود .
44. در هر تصمیم گیری معمولا یک عامل ریسک و نامعلومی وجود دارد .
نکات کلیدی در تصمیم گیری (3)
تهیه و تنظیم: لیلا دهقان
1. کارولین اسمارت از زمره صاحبنظرانی است که در مورد روابط میان متغییر ها و چگونگی تصمیم گیری در شرایط بحرانی مدلی ارائه کرده است .
2. به نظر کارولین اسمارت کیفیت تصمیم گیری با چهار نوع خطا در تصمیم گیری رابطه معکوس دارد :
• به اشتباه راه حل صحیح را نپذیرفته آن را رد می نماییم.
• به اشتباه راه حل غلطی را به جای راه حل صحیح بپذیریم .
• مسئله غلطی را حل کنیم .
• مسئله صحیحی را صحیح حل نماییم ولی موقعی که دیگر دیر شده و کار از کار گدشته است .
3. در مدل کیفیت تصمیم گیری تابع سه عامل است :کیفیت اطلاعاتی که وارد فرایند تصمیم گیری می شوند .بیان صحیح و روشن هدف.قوت درک و توان ذهنی وشعوری تصمیم گیرنده .
4. کیفیت اطلاعاتی که وارد فرایند تصمیم گیری می شوند خود به دو عامل بستگی دارد :
• سیستم بتواند به اسانی و با کارایی از عهده دریافت و جذب اطلاعات ورودی به سیستم براید .
• هیچ گونه مانع در کانال های ارتباطی وجود نداشته باشد و اطلاعات دریافت شده بتواند به سهولت منتقل شوند .
5. هر چه فصله فیزیکی وروانی میان واحد های مختلف سیستم بیشتر باشد احتمال پارازیت بیشتر خواهد بود .
6. حجم سنگین اطلاعات ورودی به سیستم موجب بروز عوارض و مشکلات زیادی خواهد شد:
• از انجایی که سیستم قادر به جذب و پردازش تمامی اطلاعات ورودی نخواهد بود ناگزیرباید فقط به بخش هایی از اطلاعات دریافتی را انتخاب و مورد توجه قرار گیرد
• .ان قسمت از اطلاعاتی که سازمان فرصت و امکان استفاده از آنها را نیافته است باید نگهداری و به حافظه سپرده شود .سنگینی بار اطلاعاتی موجب تاخیر و معطلی زیاد می شود و سبب از کارافتادگی مجاری ارتباطی می شود .
7. توانایی به بیان صحیح لهداف و توان ارزیابی صحیح نتایج و عواقب حاصله از اتخاذ یک تصمیم تابع دو عامل قرار گرفته است :
• قوه درک و توان ذهنی و شعوری تصمیم گیرنده
• بدی و کیفیت پایین تصمیم گیری گروهی
8. منظور از قوه درک و توان ذهنی و شعوری توانایی تصمیم گیرنده در تعبیر و تفسیر اطلاعات یافتن راه حلهای ابداعی و ابتکاری ارزیابی انها و انتخاب یکی از میان دیگران است .
9. دوعامل منفی سناخته شده که قوت درک وتوان ذهنی تصمیم گیرنده را محدود می کند :
• کیفیت پایین تصمیماتی که گروه تصمیم گیری به دلیل وجود و حالت یکفکری اتخاذ می شود .
• فشارهای روحی ناشی از اضطراب نگرانی که تصمیم گیرنده در معرض ان قرار دارد .
10. اجرای تصمیم به دو عامل بستگی دارد :
• فاصله موجود میان کسانی که تصمیم می گیرند و کسانی که موظف به اجرای این تصمیمات می شوند .
• توانایی واحد های مختلف سازمان به تغییر روش و هماهنگ کردن خود با شرایط و مقتضیات جدید در سازمان که میزان این توانایی رابطه معکوس با میزان انعطاف پذیری دستورها و مقررات در سازمان دارد .
11. حالاتی که در شرایط اضطراری به وجود می اید :
• انسان دچار گیجی و ابهام می شود .
• اطلاعات تحریف می شود .
• تصمیم گیری گروهی دچار نابسامانی می شود .
• اجبار به اطاعت و پیروی از دستورات از پیش تعیین شده .
• غافلگیری و در نتیجه عدم امادگی برای تصمیم گیری
12. اصطلاحا تصمیم گیری در سازمان منقبض است یعنی از تعدادافراد تصمیم گیرنده کاسته می شود .
13. تصمیم گیرنده ای که تحت فشار روحی زیاد قرار دارد توجهش بیشتر معطوف به مسایل مقطعی و کوتاه مدت می شود واز نظر گرفتن عواقب و نتایج دراز مدت غافل می شود
14. فشاز روحی باعث می شود که فکر بسته شود .
15. در شرایط بحرانی اطلاعات تحریف می شوند :
• اختلال در سیستم پردازش
• جا و مکان تصمیم گیرنده
16. درشرایط بحرانی اطلاعات بیشتری باید توسط نفرات کمتری رسیدگی و ارزیابی شود .
17. در دو حالت تصمیم گیرنده مجبور می شود که از مجاری ارتباطی کمتر و کوتاه تری استفاده نماید :
• حجم زیاد و بار سنگین اطلاعات ورودی به سازمان
• لزوم پاسخگویی و عکس العمل سریع در مقابل مسائل
18. مکان تصمیم گیرنده در سلسله مراتب می تواند هم از نظر کمی و هم از نظر کیفی دارای اثرات سوئی به روی اطلاعات باشند .
19. فقر اطلاعاتی یعنی محروم ماندن از دریافت اطلاعات .
20. در زمان بحران معمولا تصمیم گیری منحصر به افرادی می شود که در عالیترین مرتبه سازمان قرار گرفته اند و مورد اعتماد شخصی ریاست سازمان می باشد .در این حالت واحد متمرکز ی در سامان پدید می اید که به احتمال قوی متشکل از افرادی یکجور و متجانس هستند .
21. وجود پدیده یک فکری در گروه ناشی از وجود مسئله ای است که منشا و مبدائی کاملا متفاوت از سایر مسایل در سازمان دارد زیرا این مشکلی است که ریشه نه درفرد دارد و نه در سازمان .
22. یکی از علل و عوامل بسیار مهم در قضاوت ضعیف دانست گروه های منسجم است .
23. شدت اثر گذاری بحران بر روی سازمان بستگی به میزان پیش بینی و تدارکاتی دارد که سازمان برای رویارویی با بحران نموده است و همچنین بستگی به تغییر و تحولاتی خواهد داشت که باید برای غلبه در بحران در سازمان بوجود اورد ..
24. در شرایط اضطراری تصمیم گیری دقیق و سریع ضروری و حیاتی است .
25. مشکلات اجرای تصمیم می تواند ناشی از عوامل زیر باشد :
• واحد های مامور اجرای تصمیم انگیزه کافی برای انجام تصمیم ابلاغ شده را ندارد
• موانع وپارازیت های موجود در مجاری ارتباطی و همچنین روش کار و تکنیک های عملیاتی خشک و انعطاف پذیر .
• واحد های اجرایی دستور های دریافت شده برای اجرای تصمیم را نمی فهمند .
26. توصیه ها و دستور هایی برای رویارویی و دفع بحران :
• بایداز رسیدن به یک توافق زود رس و بی موقع در تصمیم گیری جلوگیری کرد .
• باید از تحریف اطلاعاتجلوگیری کرد .
• باید از تصمیم گیری غلط در گروه جلوگیری کرد .
• باید انعطاف پذیری بیشتر در دستورها بوجود اورد.
• باید برای تصمیم گیری آمادگی داشت .
• باید مانع از شکست در اجرای تصمیم شد.
نکات کلیدی در تصمیم گیری (4)
تهیه و تنظیم: لیلا دهقان
1. منظور از مشارکت ، سیستم مدیریتی است که درآن اعضا سازمان در تصمیماتی که اتخاذ می شوند صاحب نفوذند کمسیون ، جلسه ،شورا و ... از جمله تدابیری است که می توان به وسیله آن فکر ونظریات مختلف را از افراد جمع آوری کرد.
2. مک گرگور معتقد است که باید به جای تئوری xتئوری y را پایه و اساس سازمان مدیریت دانست .
3. سازمان سنتی : سازمان سنتی سازمانی است که در آن کارمند مشارکت و دخالت زیادی در تصمیم گیری ها ندارد.
4. مک گرگور معتقد است که سازمان سنتی مانع از رشد انسان و برآورده شدن خواسته های درونی می شود .
5. آرجریس : اعتقاد دارد که سازمان سنتی مانع از رشد انسان و براورده شدن خواسته های درونی او می شود .
6. بنیس : با جسارتی از دیگران اعتقاد دارد دموکراسی اجتناب ناپذیر است و مفاهیم سنتی موجود در مدل هایی ازقبیل بوروکراسی وبر برای سازمان های امروزی مناسب نیست .
7. لیکرت چهار سبک مدیریت را تشخیص داده که سطح چهارم مدیریت را مدیریت مشارکتی می نامد .
8. اگر بخواهیم از مشارکت به عنوان یک تکنیک در مدیریت استفادهکنیم باید مشارکت را دخالت داشتن افراد در فرایند تصمیم گیری تعریف کنیم .
9. مک فارلند معتقداست مدیر می تواند میزان و محتوا مشارکت افراد را در تصمیم گیری به ترتیبی تعیین نماید که منطبق با شرایط و تجربیات واقعی در محیط کار باشد .
10. مهمترین متغییر ها از نظر مک فارلند :
• مهارت و تخصص مدیر
• تجربه مهارت و توانایی مرئوسین
• موقعیت
11. مشارمت یکی از ارکان اصلی در تئوری دموکراسی است .
12. ریشه های مدیریت مشارکتی را می توان در تئوری دموکراسی سوسیالیستی و نئو کلاسیک و انسان گرایانه مدیریت یافت .
13. فرصیه اصلی در دموکراسی این است که هنگامی که دانش تک تک افراد به یکدیگر ملحق و از آن به طور جمعی و یکجا استفاده شود .
14. هرزبرگ و مزلو معتقد هستند که براوردن نیاز های اساسی افراد نقش مهمی در رضایتمندی کارایی و تولید انها ایفامی کند .
15. بر خلاف مکتب سوسیالیسم که هدف از مشارکت تحول و رشد کلی جامعه است هدف انسان گرایان در پشتیبانی از مشارکت کارمندان در امور رشد و شکوفایی فرد در چهار چوب سازمان است .
16. مکتب نئوکلاسیک ها مشارکت را یکی از ارکان اصلی سازمان و مدیریت به شمار می آورد .
17. مشارکت یکی از ارکان اصلی در تئوری دموکراسی است و تلاش برای ایجادمدیریت مشارکتی تلاشی برای معرفی و وارد کردن مفاهیم دموکراتیک به صنعت است .
18. یکی از تحقیقات اولیه وبا ارزش درباره مزایا و محدودیت های مشارکت به عنوان تکنیکی در مدیریت به وسیله نیمن و اسمیت در دهه 1930 طی یک دوره چهار ساله انجام گرفت .
19. در اوایل دهه1950 پیتر دراکر مدل مدیریت بر مبنای هدف را معرفی می کند .
20. هدف اصلی در مدل دراکر ادغام و بهم پیوستن اهداف فردی و گروهی با اهداف کلی سازمان است .
21. ویژگی اصلی این مدل همکاری و مشارکت رئیس و مرئوسین در تعیین اهداف و چگونگی نیل به این اهداف است .
22. ویژگی های تصمیم گیری متمرکز :
• اهداف کاملا تعریف شده و روشن باشد.
• تقسیم کار در سازمان معلوم و معین باشد .
• مهارت های لازم برای انجام وظایف در مرئوسین وجود دارند
• عوامل خارجی در محیط سازمان را تحدید و آن را در معرض خطر نابودی قرار می دهد .
• افراد می دانند که به سرعت عمل نیاز است .
• افراد تجربه قبلی با تصمیم گیری متمرکز داشته باشند .
23. ماندی و همکارانش به این نتیجه ریده اند که اصولا اثرات مشارکت در تولید و کارایی بدرستی معلوم و شناخته شده نیست و شواهد و مدارک زیادی از وجود یک رابطه مثبت میان مشارکت از یک سو و رضایت شغلی و تولید بیشتر ازسوی دیگ باشد وجود ندارد.
24. میتنبرگ معتقد است از آنجایی که بعضی از تصمیمات بسیار تخصصی و تکنیکی هستند ، تخصص و دانش تخصصی برای اداره سازمان ضروری می باشد – و طبیعی است که کارشناسان ، متخصصین و صاحبان چنین دانشهایی ، صاحب قدرت و نفوذ باشند .
25. توزیع قدرت و عدم تمرکز آن هنگامی به طور کامل وجود خواهد داشت که قدرت ، نه بر اساس مقام و نه بر اساس دانش تخصصی ، بلکه بر اساس عضویت در سازمان توزیع شود وهریک از اعضا ، سهم مساوی در تصمیم گیری داشته باشند .
26. دموکراسی یعنی توزیع قدرت بر اساس قانون
27. بررسی و مطالعاتی که استراس و روزنستاین درباره مشارکت کارگران در هشت کشور در آسیا ، روپا و خاورمیانه انجام داده اند نیز مؤید این امر است . این مطالعات نشان می دهند که :
• شرکت دادن سطوح پایین تر سازمان در تصمیم گیریها ، اکثر تدبیری بوده است که مدیران سطوح بالاتر از آن به عنوا ان راه حلی سمبولیک برای رفع تناقضات ایدئولوژیکی استفاده نموده اند .
• در عمل مشاهده شده است که شرکت دادن افراد در تصمیم گیریها ، اولاً از موفقیت محدود و پراکنده ای برخوردار بوده است ،
• ثانیاً موفقیت آن بیشتر در رابطه با مسایل پرسنلی و رفاهی بوده است تا در امور مربوط به تولید
• شاید ارزش واقعی شرکت دادن افراد در تصمیم گیریها این باشد که به وسیله آن می توان تعارضات و اختلافاتی را که معمولاً در سازمان بروز میکند ، مرتفع نمود . همچنین با شرکت دادن افراد در تصمیم گیریها ، مدیریت می تواند زمینه لازم برای پذیرش و پیروی از نیات و خواسته های خویش را فراهم آورد
28. که درباره مدیریت مشارکتی نخست دو فرضیه رامورد توجه قرار داد :
29. فرضیه قابل سنجشی است که اظهار میدارد که مشارکت کارکنان در امور تصمیم گیری منجر به افزایش تولید می شود .فرضیه ای است که ارزشی و نمی توان مانند فرضیه اول آن را سنجید .
30. مینتزبرگ دانش و تخصص افراد را به عنوان یک متغییر مطرح کرد.
31. هرسی و بلانچارد خبرگی را به عنوان عامل مهم در مسئله مشارکت مطرح می نماید .
32. منظور از بلوغ رشد و رسیدگی سنی و یا تعادل روانی نیست ، بلکه کارمند بالغ ، کارمندی است با خصوصیات زیر :
• کارمندی که در او اشتیاق و خواست برای نایل شدن وجود دارد .
• کارمندی که دارای آمادگی و توانایی قبول مسؤلیت است .
• کارمندی که تحصیلات ویا تجربه و مهارت لازم برای انجام وظایفی که به او محول شده است را دارا می باشد .
33. مطالعات نشان می دهند :
• هر قدر بلوغ فرد در کاری که انجام می دهد بیشتر باشد به همان نسبت احتمال اینکه مشارکت بتواند ابزار مفید برای مدیر باشد بیشتر است.
• هرقدر خبرگی فرد یا گروه کمتر باشد به همان نسبت احتمال اینکه مشارکت بتواند ابزار مفید برای مدیر باشد کمتر خواهد بود
34..مزایای مشارکت اشاره شد که ارزش مشارکت ، تابع ارزشهای اجتماعی – فرهنگی هر جامعه خاص است . مهمترین مزایای مشارکت :
• با شرکت دادن افراد در تصمیم گیریها به آنها می فهمانیم که به توانایی واستعدادهای بالقوه ایشان اعتماد داریم .
• در اثر مشارکت در تصمیم گیریها ، فرد احساس یکی بودن با سازمان می کند و کار در سازمان حالت و کیفیت مثبتی به خود می گیرد .
• شرکت دادن فرد در تصمیم گیریها این احساس را در او بوجود می آورد که نظرات او مهم و خودش مطرح است .
• اگر به تعداد بیشتری از مرئوسین اجازه مشارکت در امور داده شود به تعداد کمتری رئیس نیاز خواهد بود
• .مشارکت می تواند در درک و فهم بهتر اهدافی که به دنبال آن هستیم و در درک و فهم بهتر مکانیسم هایی که برای نیل به این اهداف به کار گرفته ایم ، مؤثر باشد .
• .دعوت از افراد به مشارکت در تصمیم گیریها ، در واقع نوعی قدرشناسی از ایشان است . مشارکت کارمند در امور می تواند از دو طریق در افزایش کارآمدی و اثر بخشی او مؤثر باشد .
• .افراد صاحب نفوذ عموماً نسبت به کار خود احساس مسئولیت بیشتری می کنند و راضی تر از کسانی هستند که از نفوذ کمتری برخوردارند .
• 9.در یک طرح، مشارکت مدیریت و اتحادیه در تصمیم گیریها نتایج زیر را بوجود آورد : الف ) اثر مثبت مالی ب ) اثر مثبت رفتاری ج ) نگرش بهتر افراد نسبت به کار
• با مشارکت اعضا در امور ، عقاید و نظرات مدیریت مقبولیت بیشتری پیدا می کند و همکاری با مدیریت بیشتر می گردد .
• در نتیجه افزایش در مشارکت : کاهش در موارد تخلف از قوانین ایمنی ، کاهش در میزان سوانح و حوادث ، کاهش در میزان وقت تلف شده و کاهش در هزینه ها .
• با توسل به روش و تکنیکهای سنتی مدیریت نتایج کوتاه مدت چشمگیری را می توان به دست آورد ، ولی این به قیمت ضایعات بیش از اندازه منابع و سرمایه های انسانی است .
34. محدودیتهای مشارکت :
• نهضت مدیریت علمی دارای نظراتی است که عکس فلسفه مدیریت بر اساس مشارکت می باشد .
• یکی از عوامل بسیار مهم در اینکه آیا مشارکت ، عملی و اجرا شدنی است یا نه ، زمان و محدودیت زمانی است .
• این فرض صحیح نیست که همه کارکنان از نظر علاقه مندی به مشارکت در تصمیم گیریها و از نظر صلاحیت برای اظهار نظر در امور یکی و یکسانند . کارکنان به مشارکت در اموری که رابطه مستقیم با کارشان ندارد و یا اموری که در آن ذینفع نیستند ، علاقه ای ندارند .
.شاید اصولاً این فرض که کارمند بی صبرانه منتظر ایستاده است تا ما او را در کار دخالت دهیم صحیح نیست .
• .برخورد بعضی از مدیران با مسئله مشارکت ، سطحی و ظاهری است .
• .همانطور که ممکن است مدیر در مفیدی و اثربخشی واقعی مشارکت مرئوسین در تصمیم گیری شک داشته باشد ، در مرئوسین نیز تردید و دو دلی برای مشارکت در تصمیم گیریها مشاهده می شود .
35. مطالعات و تحقیقاتی که در سازمان درباره مشارکت کارمندان در امور و تصمیم گیریها انجام گرفته است ، عموماً این نظریه را تایید می کند که اکثر کارکنان مایلند در تصمیماتی که در رابطه با کار آنها اتخاذ می شود ، دخالت و نفوذ بیشتری داشته باشند .
36. در حالی که مشارکت باید واقعی باشد تا مؤثر باشدمتاسفانه آنچه که در سازمانهای امروزی زیاد به چشم می خورد مشارکت کاذب است .
37. رئیس باید با فکری باز و بدون پیش فرضیات و پیش قضاوتها ، مزایا و معایب همه جانبه مشارکت را به دقت ارزیابی کند و تصمیم مقتضی اتخاذ نماید .
اصول 14 گانه مدیریت
نویسنده: عیسی ذوقی خبوشان - دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸
اصول 14 گانه مدیریت
14 Principles of Management
What are the 14 Principles of Management? Description
The 14 Management Principles from Henri Fayol (1841-1925) are:
1. Division of Work. Specialization allows the individual to build up experience, and to continuously improve his skills. Thereby he can be more productive.
2. Authority. The right to issue commands, along with which must go the balanced responsibility for its function.
3. Discipline. Employees must obey, but this is two-sided: employees will only obey orders if management play their part by providing good leadership.
4. Unity of Command. Each worker should have only one boss with no other conflicting lines of command.
5. Unity of Direction. People engaged in the same kind of activities must have the same objectives in a single plan. This is essential to ensure unity and coordination in the enterprise. Unity of command does not exist without unity of direction but does not necessarily flows from it.
6. Subordination of individual interest (to the general interest). Management must see that the goals of the firms are always paramount.
7. Remuneration. Payment is an important motivator although by analyzing a number of possibilities, Fayol points out that there is no such thing as a perfect system.
8. Centralization (or Decentralization). This is a matter of degree depending on the condition of the business and the quality of its personnel.
9. Scalar chain (Line of Authority). A hierarchy is necessary for unity of direction. But lateral communication is also fundamental, as long as superiors know that such communication is taking place. Scalar chain refers to the number of levels in the hierarchy from the ultimate authority to the lowest level in the organization. It should not be over-stretched and consist of too-many levels.
10. Order. Both material order and social order are necessary. The former minimizes lost time and useless handling of materials. The latter is achieved through organization and selection.
11. Equity. In running a business a ‘combination of kindliness and justice’ is needed. Treating employees well is important to achieve equity.
12. Stability of Tenure of Personnel. Employees work better if job security and career progress are assured to them. An insecure tenure and a high rate of employee turnover will affect the organization adversely.
13. Initiative. Allowing all personnel to show their initiative in some way is a source of strength for the organization. Even though it may well involve a sacrifice of ‘personal vanity’ on the part of many managers.
14. Esprit de Corps. Management must foster the morale of its employees. He further suggests that: “real talent is needed to coordinate effort, encourage keenness, use each person’s abilities, and reward each one’s merit without arousing possible jealousies and disturbing harmonious relations.”
What is Management? Five elements
Fayol's definition of management roles and actions distinguishes between Five Elements:
1. Prevoyance. (Forecast & Plan). Examining the future and drawing up a plan of action. The elements of strategy.
2. To organize. Build up the structure, both material and human, of the undertaking.
3. To command. Maintain the activity among the personnel.
4. To coordinate. Binding together, unifying and harmonizing all activity and effort.
5. To control. Seeing that everything occurs in conformity with established rule and expressed command.
Origin of the 14 Principles of Management. History
Henri Fayol (1841-1925) was a French management theorist whose theories in management and organization of labor were widely influential in the beginning of 20th century. He was a mining engineer who worked for a French mining company Commentry-Fourchamboult-Decazeville, first as an engineer. Then he moved into general management and became Managing Director from 1888 to 1918. During his tenure as Managing Director he wrote various articles on 'administration' and in 1916 the Bulletin de la Société de l’ Industrie Minérale, printed his "Administration, Industrielle et Générale – Prévoyance, Organisation, Commandement, Coordination, Contrôle". In 1949 the first English translation appeared: ‘General and Industrial Management’ by Constance Storrs.
Usage of the 14 Management Principles. Applications
* Change and Organization.
* Decision-making.
* Skills. Can be used to improve the basic effectiveness of a manager.
* Understand that management can be seen as a variety of activities, which can be listed and grouped.
Book: Henri Fayol - General and Industrial Management
رهبری کاریزماتیک
نویسنده: عیسی ذوقی خبوشان - دوشنبه ۳٠ آذر ۱۳۸۸
رهبری کاریزماتیک
Charismatic Leadership
What is Charismatic Leadership? Description
Charismatic Leadership is defined by Max Weber as "resting on devotion to the exceptional sanctity, heroism or exemplary character of an individual person, and of the normative patterns or order revealed or ordained by him". He defines Charisma as "a certain quality of an individual personality, by virtue of which he is set apart from ordinary men and treated as endowed with supernatural, superhuman, or at least specifically exceptional powers or qualities. These are such as are not accessible to the ordinary person, but are regarded as of divine origin or as exemplary, and on the basis of them the individual concerned is treated as a leader (...). How the quality in question would be ultimately judged from an ethical, aesthetic, or other such point of view is naturally indifferent for the purpose of definition".
Charismatic people have a remarkable ability to distill complex ideas into simple messages ("I have a dream"); they communicate by using symbols, analogies, metaphors and stories. Furthermore they relish risk and feel empty without it, they are great optimists, they are rebels who fight convention, and they may seem idiosyncratic.
Charismatic leaders are pictured as organizational heroes or magic leaders who have the social power basis to orchestrate turnarounds, launch new enterprises, inspire organizational renewal, and obtain extraordinary performance from organizational members. These leaders inspire trust, faith and belief in themselves. Of course none of this is a guarantee that the mission will be correct, ethical, or successful.
Origin of the Charismatic Leadership model. History
German Sociologist Max Weber distinguished back in the 1920's three ideal types of leadership, domination and authority:
1. Charismatic domination (familial and religious),
2. Feudal / Traditional domination (patriarchs, patrimonalism, feudalism), and
3. Bureaucratic / Legal domination (modern law and state, bureaucracy).
Robert House (1977) used four phrases to define charismatic leadership:
1. Dominant.
2. Strong desire to influence others.
3. Self-confident.
4. Strong sense of one’s own moral values.
Conger & Kanungo (1998) describe five behavioral attributes of Charismatic Leaders:
1. Vision and articulation.
2. Sensitivity to the environment.
3. Sensitivity to member needs.
4. Personal risk taking.
5. Performing unconventional behavior.
Most recently charisma is being characterized as theatrical (Gardner & Alvolio, 1998): charismatic leadership is an impression management process enacted theatrically in acts of framing, scripting, staging, and performing.
Usage of the Charismatic Leadership style. Applications
* In difficult times or circumstances, such as an urgent organizational turnaround.
* Note that according to Weber, a charismatic leader does not have to be a positive force. Both Mahatma Gandhi and Adolf Hitler could be reasonably considered charismatic leaders.
Steps in Charismatic Leadership approach. Process
Jay Conger (1989) proposed the following four-stage model of charismatic leadership:
1. Continual assessment of the environment and formulating a vision.
2. Communication of vision, using motivational and persuasive arguments.
3. Building trust and commitment. subordinates must desire and support the goals of the leader and this is likely to be accomplished by more than coercion; rather the leader builds trust in the leader and the viability of the goals; this is likely to be done through personal risk taking, unconventional expertise, and self-sacrifice.
4. Achieving the vision. Using Role modeling, empowerment, and unconventional tactics.
Strengths of Charismatic Leadership style. Benefits
* Results in relatively strong, unchallenged levels of obedience.
* Useful in difficult times or circumstances, such as an urgent organizational turnaround.
* Effective. If the charismatic leader's vision is right, this leadership style can be extremely effective.
* Rhetorical ability.
* Energetic, inner clarity, visionary, unconventional, and exemplary.
Limitations of Charismatic Leadership style. Disadvantages
* Results in relatively strong, unchallenged levels of obedience. Tendency of gathering weak "yes-men" around him. Poor delegation.
* People possessing these skills and attributes are relatively rare.
* Tendency to narcissism. Loosing reality. Insensitive to others.
* Lack of accountability. Freedom from inner (moral) conflicts. The values of charismatic leaders are essential. If such leaders are well-intentioned towards others, they can elevate and transform an entire company. But if they are selfish or poor, they can create cults and effectively rape the minds of the followers.
* Unpredictable. Potentially dangerous.