مديريت رفتار سياسي در سازمان political behavior

مديريت رفتار سياسي در سازمان (political behavior) 

 منبع:سایت مدیر ایران

مديريت رفتار سياسي در سازمان ... management of political behavior

قدرت ؛ سياست ؛ ظرفيت سياسي ؛ مهارت هاي سياسي ؛ تاكتيك هاي سياسي

نویسنده : علي رضا كريمي

 چكيده

از سياست در سازمان، تعابير مختلفي برداشت مي شود اما آنچه كه مورد توجه بسياري از انديشمندان در حوزه رفتار سازماني قرار دارد، اين است كه رفتار سياسي نه تنها به گونه اي ذاتي منفي نيست بلكه مي تواند براي اعضاي يك سازمان يا خود سازمان مفيد نيز باشد. در اين مقاله پيش زمينه هاي وقوع رفتار سياسي در سازمان، ماهيت رفتار سياسي، مهارت هاي سياسي و تاكتيك هاي رفتار سياسي در سازمان مورد بررسي قرار مي گيرد. مهمترين درس مديريتي آن است كه رفتار سياسي را در سازمان نمي توان از بين برد ولي مي توان و بايد كنترل و مديريت كرد تا در محدوده اي منطقي و سازنده قرار گيرد.

كليدواژه : قدرت ؛ سياست ؛ ظرفيت سياسي ؛ مهارت هاي سياسي ؛ تاكتيك هاي سياسي

1- مقدمه

تعاريف بسيار زيادي از سياست در سازمان وجود دارد. برخي از ديدگاه ها سياست سازماني را به عنوان استفاده از قدرت، براي نفوذ در فرايندهاي تصميم گيري و يا اطمينان حاصل کردن از آن که رهاوردهاي يک وضعيت براي يک شخص قدرتمند مطلوب مي باشند، تعبير مي کنند. همچنين سياست در سازمان به عنوان فرايند ساخت ائتلاف براي دستيابي به کنترل بر روي يک موقعيت و تضمين يک رهاورد مثبت براي ائتلاف تعريف شده است (KACMAR & FERRIS, 1993).

در سازمانها سياست يك واقعيت زندگي است. آنان كه نتوانند متوجه رفتارهاي سياسي بشوند نمي توانند اين واقعيت را درك كنند كه سازمان يك سيستم سياسي است. اگر امكان داشت همه سازمانها و گروههاي رسمي موجود در درون سازمانها با اين خصوصيات تعريف شوند دنيا گلستان مي شد: حامي و پشتيبان، هماهنگ، بي غرض، بدون نظر شخصي، مورد اعتماد و اطمينان، ياري دهنده، ‌خيرخواه و داراي روح تعاون و همكاري.

يك ديدگاه غيرسياسي مي تواند ما را هدايت كند تا متقاعد شويم كه كاركنان و اعضاي سازمان هميشه در جهت تامين هدفهاي سازمان گام برميدارند و بدانگونه رفتار مي كنند. برعكس يك ديدگاه سياسي موجب خواهد شد تا بسياري از چيزهايي را كه مي بينيم به صورت نوعي رفتار نامعقول و بدون منطق در سازمان بپنداريم. بر همين اساس مي توان استدلال كرد مثلا چرا كاركنان و اعضاي سازمانها، اطلاعات را نزد خود نگه ميدارند و مي كوشند تا آنها را پنهان نمايند، ميزان توليد و بازدهي خود را محدود مي كنند، درباره موفقيتهاي خود تبليغات زيادي مي نمايند، شكستهاي خود را پنهان مي كنند، در آمار و ارقام مربوط به عملكرها دست مي برند تا وجهه بهتري به خود بدهند و دست به كارهاي مشابهي ميزنند تا بتوانند اثربخشي و كارآيي سازمان را بسيار عالي نشان دهند. در اين مقاله تلاش مي شود تا با ارائه استدلالهاي علمي  به مدیریت رفتار سیاسی در سازمان پرداخته و از ديدگاه برخي كه سياست را به معني گول زدن، حيله گري، تفرقه افكني و ... ناميده اند را به تعيين مسئوليت، واگذاري اختيارات، افزايش كارايي و ... كه همان مديريت موفق است تعريف نمود. در واقع سياست هم مثل زيبايي در چشم بيننده قرار دارد. اگر رفتار سياسي بطور صحيح مديريت شود مي تواند ثمرات باارزشي را براي سازمان و افراد به ارمغان بياورد. اين مقاله داراي يك قسمت نتيجه گيري است كه راهبردهايي را براي مديريت رفتار سياسي عنوان نموده است.

2- تعريف قدرت

قدرت  عبارت است از توان بالقوه اي كه الف دارد تا بر رفتار ب اثر گذارد به گونه اي كه ب را وا مي دارد تا كاري را انجام دهد (كه اگر غير از اين بود چنين نمي كرد). چنين تعريفي از قدرت شامل:

توان بالقوه اي مي گردد كه الزاما نبايد بالفعل شود، نوعي وابستگي است و وجود اين فرض كه  در رفتار خود نوعي اختيار يا آزادي عمل دارد.ما مي كوشيم تا اين سه نكته را روشن كنيم. امكان دارد قدرت وجود داشته باشد ولي از آن استفاده نشود، بنابراين قدرت يك توان بالقوه است. يك نفر مي تواند قدرت داشته باشد ولي آن را اعمال نكند. شايد مهمترين جنبه قدرت اين باشد كه آن يك تابع وابسته است. هر قدر ب بيشتر به الف وابسته باشد (در اين رابطه) الف از قدرت بيشتري برخوردار است. از سوي ديگر، اين وابستگي به پنداشتهاي ب هم بستگي دارد، يعني پنداشت وي بر ميزان قدرت الف در امر كنترل كردن چيزي كه مورد خواست ب است. اگر دانشجويي براي گرفتن يك مدرك دانشگاهي بايد درس يا واحد خاصي بگذراند و استاد كنوني او تنها كسي باشد كه در آن دانشكده درس مزبور را مي دهد، وي بر اين دانشجو  قدرت دارد. دانشجوي مزبور راه چندان زيادي ندارد. از اين رو به گرفتن نمره و گذرانيدن درس مزبور اهميت زيادي مي دهد. به همين شيوه، اگر هزينه تحصيلات يك دانشجو بر عهده پدر يا مادر او باشد، در آن صورت پدر و مادرش مي توانند قدرت بسيار زيادي بر او اعمال كنند، زيرا از او حمايت مالي مي كنند و از نظر مالي وي به آنها وابسته است. ولي بس از پايان تحصيلات و گرفتن شغل، چون داراي نوعي درآمد مي شود، قدرت بدر و مادر به ميزان زيادي كاهش مي يابد. بارها شنيده مي شود كه يك  عضو ثروتمند از خانواده اي يك يا چند عضو خانواده خود را تهديد به محروم كردن از ارث مي كند؛ يعني تهديد به اعمال قدرت مي كند (پي رابينز،1374،ص664 ).

3- تعريف واژه قدرت و  سياست

واژه قدرت را به اين صورت تعريف كرده اند: نيروي موجود يا بالقوه براي رسيدن به نتيجه هاي مورد نظر. سياست  يعني كاربرد قدرت به منظور اعمال نفوذ بر فرآيند تصميم گيري براي رسيدن به نتيجه. اعمال قدرت و نفوذ باعث شده تا از واژه سياست دو تعريف ارائه شود:

رفتار به نفع خود و فرآيند طبيعي  تصميم گيري.

در نخستين تعريف بر آن نوع سياست تاكيد مي شود كه منافع شخص تامين مي شود و اين چيزي نيست كه موردنظر و تاييد سازمان باشد. چون از اين ديدگاه به واژه نگاه می كنيم سياست يعني فريب و نيرنگ و مقصد يا هدف كسي كه چنين رفتاري را در پيش مي گيرد تامين خواسته هاي شخصي خودش است. عموما مردم عامي از اين ديدگاه به واژه سياست نگاه مي كنند. افراد بدون تخصص و عامي داراي چنين ديدگاهي هستند و شايد به همين علت باشد كه مديران مورد پژوهش رفتار سياسي را تاييد نكردند. اگر چه مي توان سياست را به معني تامين منافع شخصي (از يك ديدگاه منفي) دانست ولي كاربرد درست يا مناسب واژه اين است كه آن را به عنوان يك رفتار سياسي دانست كه بتواند هدفهاي سازمان را تامين كند.

ديدگاه دوم اين است كه سياست يك فرآيند طبيعي در سازمان است كه بدان وسيله تعارض، تضاد و اختلاف بين گروههاي ذي نفوذ در سازمان را حل مي كنند. سياست يعني گفتگو، مذاكره و چانه زدن كه براي حل مساله تعارض، تضاد و اختلاف افراد و گروه ها مورد استفاده قرار مي گيرد.

در تئوري سازمان، سياست از ديدگاه دوم مورد توجه قرار مي گيرد، يعني آن يك فرآيند طبيعي تصميم گيري است. سياست اقدام يا فعاليتي است كه بدان وسيله براي حل مساله تضاد و پديده عدم اطمينان اعمال قدرت مي شود. سياست يك پديده خنثي است و الزاما براي سازمان زيان آور نيست. تعريفي كه به صورت رسمي از سياستهاي سازماني شده بدین قرار است: سياست سازماني شامل فعاليتهايي مي شود كه در جهت كسب، تقويت يا مورد استفاده قرار دادن قدرت يا ساير منابع مورد استفاده قرار مي گيرد. وقتي سازمان با پديده عدم اطمينان و اختلاف نظر اعضا رو به رو شود، مي تواند بدان وسيله (سياست سازماني) به هدف يا نتيجه مورد نظر برسد.

رفتار سياسي مي تواند به صورت اعمال يك قدرت مثبت يا منفي باشد. سياست يعني استفاده از قدرت براي انجام دادن كارها (چه خوب و چه بد). دو پديده عدم اطمينان و تعارض دو امر طبيعي و اجتناب ناپذيرند و سياست راه يا طريقي براي حل اين مسائل و به هم نزديك كردن نظرهاي مخالف و سر انجام حصول توافق است. سياست شامل بحث هاي غير رسمي است كه موجب مي شود طرفين به توافق برسند و تصميماتي گرفته شود كه اگر غير از اين بود آنان به بن بست مي رسيدند و آن مسائل حل نمي شد (دفت،1377،ص793).

4- رابطه قدرت و سياست

اگر افراد گرد هم آيند و گروه تشكيل دهند صاحب قدرت مي شوند. مردم همواره در پي يك منبع قدرت هستند تا بتوانند از مجراي آن اعمال نفوذ نمايند، ‌به مزايا و پاداشهايي برسند و به مقامات بالاتر ارتقا يابند. زماني كه اعضاي سازمان به قدرت خود جامه عمل بپوشانند، گفته مي شود كه سياستمدار شده اند. آنان كه از مهارتهاي سياسي خوبي برخوردارند مي توانند از پايگاههاي قدرت خود به شيوه اي موثر استفاده كنند.

5- تعريف «رفتار سياسي»

سياستهاي سازماني از نظر تعريف، هيچ كسر و كمبودي ندارند. ولي اصولا اين تعريفها حول محور موارد كاربردي قدرت، در جهت اثر گذاري بر فرآيند تصميم گيري در سازمان (يا رفتار اعضايي كه در خدمت خود هستند و با اعضاي سازمان آميزش ندارند) مي گردند. با توجه به مقصود و هدفي كه ما داريم رفتار سياسي در سازمان را به اين صورت تعريف مي كنيم: آن دسته از فعاليتهايي كه به عنوان بخشي از نقش رسمي در سازمان ضرورت ندارد ولي در امر توزيع مزايا و كاستيهاي درون سازماني اعمال نفوذ مي نمايند (يا در صدد اعمال نفوذ كردن بر مي آيند). اين تعريف در بر گيرنده اركان يا عوامل اصلي مي شود كه مورد نظر بيشتر كساني است كه درباره سياستهاي سازماني صحبت مي كننند. رفتار سياسي در خارج از شرايط كار خاصي كه بايد انجام شود، قرار مي گيرد. اين رفتار مستلزم نوعي تلاش در جهت استفاده نمودن از پايگاههاي قدرت فرد مي شود. فراتر اينكه، تعريف مزبور در برگيرنده تلاشهايي مي شود كه به هنگام تصميم گيري، بر هدفها، شاخصها و ملاكها يا فرآيندها اثر مي گذارند، البته هنگامي كه گفته مي شود سياست مربوط به "توزيع مزايا و كاستيهاي درون سازماني است ". دامنه تعريف مزبور بدان حد گسترده است كه شامل رفتارهاي مختلف سياسي زير مي شود:

ندادن اطلاعات اساسي به تصميم گيرندگان

شايعه پراكني

لا ابا ليگري  به هنگام كار (مثل سوت زدن)

نشت اطلاعات محرمانه درباره فعاليتهاي سازمان و افتادن آن به دست رسانه هاي گروهي

پارتي بازي يا داد و ستدهاي درون سازماني كه به نفع طرفين صورت مي گيرد

به نفع يا عليه شخص خاصي راي دادن يا ميانجيگري (پي رابينز،1374،ص687).

نقش دانشمندان علوم سياسي در زمينه درك رفتار  سازماني اهميت زيادي دارد اگر چه تاكنون به آن توجه نشده است. دانشمندان علوم سياسي رفتار افراد و گروهها را حول محور سياسي مورد مطالعه قرار مي دهند. موضوعهاي ويژه اي كه در اين زمينه مورد مطالعه قرار مي گيرد عبارتند از:  شالوده و زيربناي تعارض، توزيع قدرت و شيوه اي كه افراد از قدرت به نفع فردي خود استفاده ميكنند. در رفتار سازماني اصولي فراگير وجود ندارد. رفتار افراد مختلف در شرايط يكسان متفاوت است حتي يك فرد در شرايط متفاوت رفتارهاي مختلفي را از خود نشان مي دهد. براي مثال، پول موجب تحريك همه كس نمي شود و رفتار يك فرد در يك مراسم مذهبي و در يك جشن متفاوت است ولي اين بدان معني نيست كه از پيش بيني ها عاجز بمانيم. اين بدان معني است كه مفاهيم رفتار سازماني بايد منعكس كننده اوضاع يا شرايط احتمالي باشد. مديران بايد در هر مقطع با توجه به موقعيت تصميم بگيرند و اطلاعات را در تصميم خود دخالت دهند.

در كتب و مقالات مربوط به مديريت، رفتار سياسي به گونه هاي متعددي تعريف شده است كه نمونه هايي از آن را در ذيل مي آوريم:

مجموع فعاليتهايي كه بوسيله كاركنان براي بدست آوردن، افزايش و بكارگيري قدرت و ديگر منابع انجام مي شود تا از آن طريق بتوانند در موقعيتهاي عدم اطمينان و ناهماهنگي به هدفهاي دلخواه خود برسند (مورهد،1374،ص318).

آن دسته از فعاليتهايي كه به عنوان بخشي از نقش رسمي در سازمانها ضرورت ندارد ولي در امر توزيع مزايا و كاستيهاي درون سازماني اعمال نفوذ مي نمايند يا در صدد اعمال نفوذ كردن بر مي آيند (رابينز،1374،ص687).

رفتار سياسي نوعي ترور شخصيت در سازمان نيز محسوب مي شود كه منظور از آن رفتار يك فرد يا افراد خاصي است كه چون براي دستيابي به هدفهاي شخصي يا گروهي خود قادر به استفاده از روشهاي صحيح و منطقي نمي باشند و نمي توانند منافع خود را به شيوه هاي صحيح، مقبول و مطابق ميزان هاي اخلاقي بدست آورند مي كوشند با اعمال قدرت و بر اساس ترس و حذف رواني فرد يا افراد ديگر به مقصود خود برسند و در طي اين فرآيند آن شخص يا اشخاص خاص را در نظر رؤسا، مرئوسان و همكارانش نامطلوب و كم كار و مخالف اهداف سازمان و در نهايت مخالف شيوه هاي متداول و پذيرفته شده در جامعه معرفي كنند (ساعتچي،1370،ص18).

كساني كه ادعا دارند تنها با استراتژيها ي سخت و خشن مي توان طرف مقابل را از ميدان خارج كرد و موفقيت را آن خود ساخت. در نظر آنها روشهاي مسالمت آميز و دوستانه بي معني است و بايد رقيب را چون دشمن پنداشت و در شكست او تا حد ممكن تلاش كرد (الواني،1384،ص4).

اين واژه ها غالبا انديشه هايي را درباره معاملات غير مجاز، طرفداري و روابط خاص شخصي، در ذهن تداعي مي كند (جان آر،1379،ص217).

ريشه و سابقه اين رفتار را مي توان در مكتب ماكياوليزم جستجو كرد. از آشنايي مختصر با اين مكتب بي ثمر نخواهد بود؛ مكتب سياسي منسوب به نيكولو ماكياولي، سياستمدار و متفكر ايتاليايي (1469 -1527 ) كه بنياد آن بحث روش و هدف در سياست است. ماكياولي در كتاب  "شهريار" به كار بردن هر وسيله را در سياست براي رسيدن به هدف مجاز شمرده و بدين گونه سياست را به كلي از اخلاق جدا مي انگارد و از اين جهت ماكياوليزم به معناي به كار بردن روشهاي غير اخلاقي براي رسيدن به هدف است. ماكياولي اگر بخواهد باقي بماند و موفق باشد، نبايد از شرارت بترسد و از آن دوري جويد زيرا بدون شرارت حفظ دولت ممكن نيست. زمامدار براي نيل به قدرت و ازدياد و حفظ آن مجاز است به هر عملي از زور و حيله و خيانت تقلب و نقض قول دست بزند (آشوري،1357،ص152).

مديران نيز ممكن است در سازمانها با استفاده از وسايل غير موجه براي به دست آوردن نتايجي كه از طرف سازمان توجيه نشده است، يعني تحقق هدفهاي شخصي خود، با متوسل شدن به حربه هاي غير اخلاقي ترغيب شوند. در آن صورت رفتار آنان سياسي خوانده مي شود. اصولا دو ديدگاه در مورد اين واژه وجود دارد: بعضي ها آن را بسيار ناپسند مي شمارند و با حيله و نيرنگ و يا از پشت خنجر زدن مترادف مي دانند . اما بعضي ها نيز آن را به عنوان شمشير دو لبه قلمداد مي كنند كه يك لبه آن همان بر اساس فلسفه ماكياول بنا نهاده شده و لبه ديگر آن به عنوان هنري خلاق است كه منافع رقيب را با هم آشتي مي دهد يعني افراد بايد با هم كنار بيايند و از مواجهه با يكديگر بپرهيزند و با هم همزيستي داشته باشند و سازمان نيز جايي است كه در آن افراد به هم ملحق مي شوند و با هم كار مي كنند چون منافع شخصي آنان تامين مي شود (جان آر،1374،ص790).

معمولا در تئوريهاي سازماني لبه دوم مورد توجه قرار مي گيرد و آن را فرآيند طبيعي تصميم گيري مي دانند (مورهد،1374،ص320).

نمونه اي از رفتار سياسي در سازمان را مي توان در مثال زير مشاهده كرد: فرض كنيد بر اساس مقررات دانشگاه از بين دو نفر استاد يار صرفا يك نفر از آنان مورد نياز دانشگاه بوده و مي تواند به كار خود ادامه دهد و نفر دوم بايستي دانشگاه را ترك كند. هر دو نفر آنان مدرك لازم را بررسي و ارائه داده اند. بر اساس معيارهاي موجود، هر دو عضو متقاضي استخدام در دانشگاه، از نظر تعداد تاليف ها و كارهاي پژوهشي و ارزيابيهاي آموزشي بطور كامل از شرايط يكساني برخوردار هستند اما يكي از اين دو استاديار براي اطمينان  يافتن از ادامه خدمت در دانشگاه دست به اقدامهايي مي زند كه بر تصميم مسئولين دانشگاه به نفع او اثر بگذارد. او به طور مرتب همكاريهاي غير ملموس خود مانند رابطه رفتار دوستانه با مديران دانشگاه را به مسئولين مربوطه خاطر نشان مي سازد اما در مقابل نفر دوم اعتقادي به اين كارها ندارد و معتقد است كه بايد بر اساس شواهد موجود تصميم گيري كنند. نتيجه اينكه دانشگاه در نهايت تصميم مي گيرد نفر اول را در دانشگاه نگه دارد و به خدمت نفر دوم پايان دهد (رابينز،1374،ص688).

6- تعريف و حوزه رفتار سياسي در سازمان

پفر سياست سازماني را اين گونه تعريف مي کند: به فعاليت هاي درون سازمانها براي اکتساب، گسترش و به کار‌گيري قدرت و ساير منابع، براي به دست آوردن رهاوردهايي ترجيح داده شده در يک وضعيتي که در آن عدم اطمينان يا عدم توافق در ارتباط با انتخابها (گزينه ها) وجود دارد، اطلاق مي گردد. واژه سياست به طور تلويحي تا اندازه‌اي منفي است. بنابراين پفر بر اين باور است که افراد مي کوشند تا ابزارهايي را به کار گيرند تا هدفهايي را به دست آورند که توسط سازمان مجاز نمي باشد. در واقع، رفتار سياسي آن گونه که ما آن را تعريف مي کنيم کاملاً طبيعي است  زيرا قدرت به گونه ذاتي منفي نيست. با وجود اين بيشتر مديران براي اجازه دادن به محيط کاري با ويژگي سياسي، مردد هستند. سياست سازماني، اقدامات آگاهانه نفوذ، براي ارتقا يا حفاظت از نفع شخصي افراد يا گروه ها را در بر مي گيرد. به سياست سازماني براي سازمان، اغلب به صورت غير کار کردي نگريسته مي شود. بايد توجه شود که اين تعريف از سياست سازماني بيان مي کند که سياست سازماني مي‌تواند براي اعضاي يک سازمان و يا خود سازمان مفيد باشد. رفتارهاي سياسي در سازمان شامل اعمال آگاهانه اي است که براي نفوذ توسط افراد يا گروهها به منظور دستيابي يا حفاظت از منافع خود به هنگام وجود راه حلهاي متضاد صورت مي‌گيرد (رضائيان،1383).

7- رفتار سياسي در سازمانها

رفتار سياسي فعاليتهايي كه براي اهداف ويژه، همچون به دست آوردن توسعه  و استفاده از قدرت و ساير منابع كه باعث ايجاد برتري شخص مي شود انجام مي گيرد. رفتار سياسي معمولا به طور وسيعي در سازمانهاي زيادي مشاهده مي شود. پيش زمينه هاي وقوع رفتار سياسي در سازمان حضور ويژگيهاي شخصي معيني نظير جنسيت و ماکياولي گري (انجام هر کاري براي موفقيت) ممکن است که توان بالقوه براي درگيري در رفتار سياسي را افزايش دهد. اما محيطي که در آن افراد تعامل دارند نيز يک عامل اثر گذاري قوي است. براي مثال اگر افراد احساس کنند که قادر خواهند بود تا رهاورد ارزشمندي را از راه درگيري در رفتار سياسي فراهم کنند، ممکن است که آنها بيشتر تمايل داشته باشند تا از خود رفتار سياسي بروز دهند. فعاليت سياسي در سازمانهايي که به افرادي که درگير رفتار سياسي مي شوند، پاداش داده مي شود، بالا خواهد بود. سازمانها مي‌توانند رفتار سياسي در راههاي مختلف را پاداش دهند. براي مثال زماني که پاداشهاي فردي تنها نوع پاداش ارائه شده توسط سازمان باشد، رفتارهاي فردي نيز افزايش خواهد يافت. بنابراين براي دستيابي به بخشي از اين پاداشها، برخي از افراد ممکن است که اقدامات سياسي را بر گزينند. اگر اقدامات سياسي افراد پاداشهاي مورد نظر آنها را درپي داشته باشد به احتمال زياد آنها در آينده به ميزان بيشتري از اقدامات سياسي استفاده خواهند کرد به گونه اي که سازمانها مي توانند محيطي را بنيان نهند که از راه آن، نه تنها فعاليت سياسي را تقويت مي كنند بلکه پاداش نيز داده مي‌شود. سازمانها از راه ارائه قوانين کم و خط مشي هايي براي راهنمايي، درگيري در رفتار سياسي را براي کار کنان ساده تر مي سازند. در نبود قوانين ويژه براي تشريح چگونگي اقدام، فعاليت سياسي احتمالاً بيشتر رخ خواهد داد.

8- ماهيت رفتار سياسي

يکي از جالبترين واقعيتهاي سياست در سازمان، ماهيت دو جانبه بودن آن است. اين قرارداد کلامي يا غير کلامي، که «اگر به من کمک کني به تو کمک خواهم کرد» شالوده پايگاه قدرت سياسي را تا زماني شکل مي دهد که طرفين به طور مستقيم با هم دشمني نکنند. صاحبنظران بر اين باورند که رفتارهاي سياسي اکتسابي است و در آغاز ممکن است مغاير با توجيحات رفتاري فرد باشد. ولي هنگامي که وي را از اين تاکتيک‌ها بر حذر مي دارند، آنها رابه کار خواهد برد.

9- ظرفيت سياسي

توان و علاقه به نشان دادن رفتار سياسي از خود و اعمال قدرت و نفوذ را ظــرفيت سياسي نامند. برخي بيان مي‌دارند کــه مجموع قدرت و نفوذ فرد، بيانگر ظرفيت سياسي وي براي اقدام سيــاسي است هر چند که سبک قدرت و نفوذ متفاوت اند ولي استفاده از رفتار ديگران در قلب رفتار سياسي قرار دارد. استفاده سياسي از ديگران، مي تواند بر اساس قدرت يا نفوذ باشد و در نتيجه منفي يا مثبت خواهد بود. چهار شكل استفاده سياسي از ديگران، عبارتند از: ايجاد انگيزه، تشويق، ايجاد الزام اخلاقي و سرکوب. در اين ميان تشويق ملايمترين و سرکوب خشن‌ترين شکل آنهاست (رضائيان‌، 1383).

در ارتباط با ظرفيت سياسي، بحث مهارتهاي سياسي مطرح مي شود كه هم ذاتي است و هم اكتسابي. بنابراين افراد مي توانند از راه ارتقاي مهارت هاي سياسي خود، قدرت و نفوذ خود را نيز در سازمان افزايش داده و به هدفهاي مورد نظر خود دست يابند. در ادامه اين مقاله، مختصري نيز در ارتباط با مهارت هاي سياسي و ويژگيهاي آن بحث مي شود.

10- رفتارهاي شايع سياسي

چهار فرم اصلي از رفتارهاي سياسي وجود دارد:

انگيزش

تحريك

ايجاد يك تعهد

اجبار  (ربكي،**13،ص***)

11- دلايل رفتار سياسي

رفتار سياسي هم از ويژگيهاي خود افراد ناشي مي شود مانند فردي كه در سازمان نياز شديدي به  قدرت و آزادي عمل و امنيت و مقام اداري داشته باشد  تلاش مي كند به رفتار سياسي متوسل شود و هم از عوامل سازماني، هنگامي كه منابع سازماني رو به كاهش مي رود يا زماني كه الگوهاي موجود منابع در حال تغيير باشد  به احتمال قوي رفتارهاي مشخص سياسي بروز خواهد كرد. يك ضرب المثل تركي مي گويد: يئر يرك گاو از گاو مي بيند (در وضع دشوار افراد به همديگر سوء زن پيدا مي كنند). بعضي از كاركنان شيوه هاي مختلفي را در تسخير احساسات مديران و رؤساي خود به كار مي بندند. از توصيف و خودستايي و تاييد نظر و بله قربان گرفته تا دعوت به شام و سينما و مسافرت و كوه و... كارمندي كه با دعوت از رئيس تازه كار خود به ضيافت شام و گرفتن هديه اي براي او، همسرش را در آن سازمان به استخدام در آورده و به كرات از مزاياي مادي متعددي بهره مند مي شود نمونه اي از شيوه تسخير احساسات مديران است. نتيجه اينكه چنانچه اگر افراد بدون تخصص در تامين خواسته هاي شخصي خودشان دست به چنين رفتارهايي بزنند بي شك آثار مخربي بر سازمانهاي جامعه مي گذارند و باعث رشد فساد اداري در سازمان شده و روحيه افراد كارآمد به شدت افت پيدا مي كند. لذا بهتر است مديران ضمن هوشياري و با ايجاد ارتباطهاي آشكار و كاهش عدم اطمينان و درك واقعيتهاي سياست و قدرت اثرات رفتارهاي سياسي منفي را محدود و نقش ماكيا ولي هاي  معاصر را كمرنگ نمايند در غير اين صورت شاهد سقوط خود خواهند بود بدون آنكه به علت آن پي ببرند (رابينز،1374،ص693).

12- عواملي كه در رفتار سياسي نقش دارند

تحقيقي كه به تازگي انجام شده نشان مي دهد كه تعدادي از عوامل در صحنه تدوين رفتار سياسي نقشهاي مهمي ايفا مي كنند. برخي از آنها ويژگيهاي فردي هستند و در خصوصيات افرادي ريشه دارند كه به استخدام سازمان در مي آيند و تعدادي هم در سايه وجود فرهنگ سازماني يا محيط داخلي سازماني يا محيط داخلي سازمان به وجود مي آيند.

12-1- ويژگيهاي فردي

در سطح فردي، پژوهشگران ويژگيهاي مشخصي را شناسايي كرده اند (مثل نيازها و ساير عوامل فردي ) كه به احتمال زياد با رفتار سياسي در ارتباط اند. كاركنان و اعضاي سازمان كه خودكامه (يا ديكتاتورند) تمايل بسيار زيادي براي پذيرفتن ريسك دارند، يا داراي يك مركز كنترل خارجي مي باشند. مشاهده شده است كه اين افراد از نظر سياسي به گونه اي عمل مي كنند كه كمتر به نتايج آثار اقداماتشان (بر سازمان) توجه مي نمايند. همچنين ديده شده است كه اگر فردي نياز شديد به قدرت، آزادي عمل، امنيت يا مقام اداري داشته باشد، كوشش زيادي مي كند تا رفتاري سياسي در پيش گيرد. گذشته از اين، آنچه فرد در سازمان سرمايه گذاري مي كند، راهها و منابع قدرتي (كه از نظر او ) در سازمان وجود دارند و انتظاراتي كه وي نسبت به موفقيت آميز بودن اقدامات سياسي خود دارد باعث مي شوند كه او از برخي از ابزارهاي نامشروع استفاده كند. هر قدر شخص بيشتر در سازمان سرمايه گذاري كند (با اين انتظار كه منافع بيشتري در آينده خواهد برد)، اگر مجبور به ترك كار شود، بيشتر ضرر خواهد كرد و احتمال كمتري دارد كه دست به اقدامات نامشروع بزند. هر قدر فرد امكان يافتن مشاغل جديد در خارج از سازمان داشته باشد (به خاطر بازار كار مطلوب، داشتن مهارت يا دانش منحصر به فرد و در سطح بالا، شهرت زياد يا به سبب داشتن ارتباط با افراد مهم در خارج از سازمان)، احتمال بيشتري وجود  دارد كه دست به اقدام سياسي  نامشروع بزند. سرانجام اينكه، اگر كسي انتظار نداشته باشد كه اقدام نامشروع وي به موفقيت انجامد، احتمال آن بسيار كم است كه به چنين كارهايي دست بزند. بر عكس، داشتن انتظارات زياد و اميد به موفقيت (و به پاي آن استفاده از ابزارهاي نامشروع ) معمولا صحنه تاخت تاز افراد با تجربه و قدرتمندي مي شود كه از نظر مهارتهاي سياسي در سطح بالايي هستند و نيز جولانگاه  كاركنان و اعضايي از سازمان مي شود كه در داوري و قضاوت خود بيشتر راه خطا مي روند و با محاسبات نادرست ضريب بالايي به موفقيت خود مي دهند.

12-2 - عوامل سازماني

احتمالا فعاليت سياسي از ويژگيهاي سازمان است (و نه متغيرهاي متفاوت فردي). چرا؟ زيرا بيشتر سازمانها تعداد زيادي از افراد را در استخدام خود دارند كه داراي ويژگيهاي فردي (بدان گونه كه ما فهرست كرديم) هستند ولي نوع رفتار سياسي موجود در سازمان بسيار متفاوت است. اگر چه ما اين واقعيت را مي پذيريم كه اختلافات فردي مي تواند در صحنه هاي سياسي نقش مهمي ايفا كند، ولي شواهد و مدارك موجود بيشتر اين واقعيت را تاييد مي كند كه برخي از شرايط و فرهنگهاي مشخص موجب بروز و تقويت رفتارهاي سياسي خاصي مي شوند. به صورتي دقيق تر بايد بگوييم هنگامي كه منابع سازمان رو به كاهش رود يا زماني كه الگوهاي موجود منابع در حال تغيير است به احتمال بسيار زياد رفتارهاي مشخص سياسي بروز خواهند كرد. گذشته از اين، فرهنگهايي كه از وجوه مشخصه آنها نبودن اعتماد، ابهام در نقش نا مشخص بودن سيستم ارزيابي عملكردها و تصميم گيري هاي مردمي (دموكراتيك ) باشد، فرصتهايي را فراهم مي آورند تا افراد رفتارهاي سياسي بروز دهند. زماني كه سازمانها براي بهبود كارآيي، مقداري از فعاليتهاي خود را كاهش مي دهند (به اصطلاح خود را جمع و جور مي كنند) مجبور مي شوند كه منابع خود را نيز كاهش دهند. افراد از ترس از دست دادن منابع، دست به اقدامات سياسي مي زنند تا مبادا هر آنچه دارند از دستشان برود. ولي هر نوع تغييري بويژه تغييراتي كه مستلزم تخصيص مجدد منابع در درون سازمان است، احيانا موجب ايجاد و افزايش تعارض و در نتيجه شدت يافتن فعا

/ 0 نظر / 104 بازدید